تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
متولد از پدر و مادر نباشد بسيار كم و تنها يك نفر است ؛ و مراد از « ذي ولد » حضرت آدم عليه السّلام است زيرا او داراى فرزند بود لكن خود او فرزند كسى نبود و پدر و مادر نداشت . تركيب شعر : « مولود » صفت براى « انسان » محذوف مىباشد كه بعد از حذف آن در جاى آن قرار گرفته است و نمىتواند « مولود » حقيقتا مجرور « ربّ » باشد زيرا مجرور آن بايد نكره موصوفه باشد ، بنابراين در اصل « انسان » كه يك كلمه نكره مىباشد كه به واسطه « مولود » توصيف شده است ، مجرور « ربّ » بوده است و جمله « و ليس له أب » حال از « مولود » است و واو عاطفه و « ذي ولد » عطف بر « مولود » و جمله بعد صفت براى آن است . بايد توجه داشت كه طبق قاعده بايد در شعر « يلد » به صورت « يلد » خوانده شود زيرا اصل آن « لم يولد » بوده است كه واو به جهت وقوع آن بين فتحه و كسره لازمه ساقط مىشود و لام نيز به وسيله « لم » جزم به سكون مىگيرد لكن به جهت تصحيح قافيه و ضرورت شعرى به صورت « يلد » استعمال شده است . و تنفرد « ربّ » من سائر حروف الجرّ : متمايز و منفرد مىشود « ربّ » از ديگر حروف جر به نه خصوصيت نحوى كه ديگر حروف جر داراى آن نيستند : 1 - صدارت‌طلب بوده و واجب است در صدر و اوّل كلام مربوط به خود قرار گيرد . 2 - واجب است مجرور آن نكره باشد . 3 - واجب است توصيف و نعت آوردن براى مجرور آن ، البته اگر آن مجرور اسم ظاهر باشد . مانند : « ربّ رجل صالح لقيته » . 4 - واجب است مفرد و مذكّر آوردن آن مجرور ، و بعد از آن ، آوردن تمييزى كه مطابق معناى مراد از مجرور باشد ، البته اگر مجرور آن ضمير باشد ، مانند : « ربّه رجلا لقيته » و « ربّه إمراة لقيتها » « ربّه رجلين لقيتهما » . به اين ضمير در نحو ، « ضمير مجهول » گويند ، چون مرجع آن در نظر مخاطب معلوم نيست هرچند نزد متكلم