تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
بصره خلع كرد و خود به جاى او نشست سپس اهل شام به فرماندهى مسلمة بن عبد الملك بر او حمله كردند و يزيد بن مهلب را كشتند :
« إن يقتلوك فإنّ قتلك لم يكن * عارا عليك و ربّ قتل عار » « 1 »
شاهد : در مبتدأ واقع شدن « ربّ » است كه بوسيلهء « عار » خبر از آن داده شده است و « قتل » مضاف‌اليه « ربّ » است . معناى شعر : « اگر بكشند تو را - اى يزيد بن مهلب - پس همانا قتل تو نمىباشد عار و ننگ بر تو در حالى كه چه بسيار قتل و هلاكتى كه عار بر مقتول است » . نكته : كلمهء « ممنوع » در متن كتاب خبر است براى « قولهم » ، يعنى : و قول كوفيين كه مىگويند : همانا « ربّ » خبر داده شده است از او - يعنى مخبرعنه و مبتدأ واقع شده است - در قول ثابت بن قطنة ، ممنوع بوده و اين گونه تركيب‌كردن شعر غلط است ، زيرا « عار » خبر براى « ربّ » نيست تا اينكه گفته شود « ربّ » مبتدأ بوده بنابراين چون همواره بايد مبتدأ اسم باشد ، پس « ربّ » نيز اسم است ، بلكه « عار » خبر است براى مبتداى محذوف كه « هو » مىباشد و جملهء « هو عار » دو تركيب دارد : 1 - صفت براى « قتل » باشد كه مبتدأ مىباشد و به جهت دخول « ربّ » بر آن لفظا مجرور شده است لكن محل آن مرفوع مىباشد ، در اين صورت خبر « قتل » محذوف است كه آن « موجود » بوده است و عبارت در اصل اين گونه بوده است : « ربّ قتل هو عار موجود » . 2 - خبر براى « قتل » باشد زيرا همانطور كه گفته شد ، « قتل » در موضع و محل مبتداست كه به واسطهء دخول « ربّ » لفظا مجرور شده است و تقدير عبارت اين گونه است : « ربّ قتل هو عار » . بنابراين تمسّك به اين شعر براى اثبات اسميّت « ربّ » صحيح نمىباشد . « 2 »
هامش
( 1 ) - شرح أبيات مغني اللبيب : 1 / 126 ، شرح شواهد المغني : 1 / 89 ، همع الهوامع : 1 / 17 و 2 / 25 ، الخزانة : 4 / 184 ، اللباب : 139 ، الأغاني : 14 / 279 . ( 2 ) - براى تحقيق مراجعه شود به : الإنصاف : 832 ، شرح الكافية : 2 / 230 ، همع الهوامع : 2 / 25 .
ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى ) — صفحة 146 | غلامعلى صفايى