گرديده نشد خانههاى زيادى - كه در قبيلهء حصين بود براى كمك در كشتن آن مرد يعنى او اين كار را كرد و قبيلهء او اطلاع نداشتند - در مكانى كه انداخت رحل و بار خود را ، امّ قشعم يعنى مرگ » .
« امّ قشعم » اسم براى مرگ و جنگ و مصائب بزرگ است .
و قد تقع مفعولا به : و گاهى « حيث » در عبارت محل آن منصوب بنابر مفعولبه مىباشد همچنانكه ابو على فارسى نيز اين نظريه را دارد و حمل كرده است بر همين تركيب - مفعولبه واقع شدن « حيث » - كلمهء « حيث » را كه در اين آيهء شريفه است :
اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ
« الأنعام / 124 »
زيرا معناى آيه اين گونه است : « خداوند مىداند مكانى را كه قرار مىدهد رسالتش را » يعنى خداوند مىداند نفس و خود آن مكانى - انسانى - را كه مستحق دادن رسالت به اوست . كه در اين صورت مفعولبه مىباشد ، نه اينكه معناى آيه اين گونه است « خداوند در آن مكان مىداند چيزى را » كه در اين صورت مفعولفيه مىباشد . و اين معنا غلط است ، زيرا اوّلا خداوند مكانى ندارد و ثانيا مفهوم و دلالت التزامى آيه اين گونه مىشود كه خداوند در غير آن مكانى كه رسالت خود را در آن قرار مىدهد ، اعلم نيست .
و بايد دانست ناصب و عامل نصب « حيث » بنابر مفعوليت آن در آيه ، « يعلم » محذوف نيست كه « أعلم » دلالت بر آن مىكند و قرينه بر حذف آن است ، و پوشيده نمىباشد كه نمىتواند نصب « حيث » به واسطهء خود « أعلم » باشد ، زيرا « افعل تفضيل » نمىتواند مفعولبه داشته باشد و آن را نصب دهد ، زيرا اعمال اسمهاى مشتقّ ، به جهت شباهت آنها به فعل مىباشد ، و اسم تفضيل چون شباهتش به فعل بسيار كم است بدليل اينكه در اسم تفضيل يك صفت افضليت وجود دارد كه در فعل نيست - به همين جهت نمىتواند همانند فعل رفع اسم ظاهر بنا بر فاعليت - مگر در مسألهء كحل - و نصب اسم بنا بر مفعوليت دهد ، مگر اينكه « افعل تفضيل » تأويل به اسم فاعل برده شود يعنى معناى افضليت از آن سلب شود تا مثل اسم