به حرف است و آن نياز اين كلمه به اضافه شدن به جمله مىباشد ، در اين صورت از بين رفته است و روايت شده است اين شعر :
« أما ترى حيث سهيل طالعا * نجما يضيء كالشهاب لا معا » « 1 »
به دو روايت :
1 - فتح ثاء « حيث » و جر « سهيل » كه اين روايت كاشف و دليل بر معرب بودن اين كلمه است و در اين روايت « حيث » مفعول براى « ترى » مىباشد .
2 - ضم ثاء « حيث » و ضمّ « سهيل » كه اين روايت دليل بر بناى آن مىباشد و « سهيل » مبتدأ است و « موجود » خبر و محذوف است .
تركيب شعر : « أما » حرف استفتاح است و « ترى » فعل مضارع و فاعل آن ضمير مستتر « أنت » است و « حيث » در روايت اوّل مفعولبه و لفظا منصوب است و « سهيل » مضافاليه آن مىباشد ، و در روايت دوّم « حيث » يا مفعولفيه و مبنى بر ضم و محلا منصوب و « سهيل » مبتدأ و خبر آن « موجود » محذوف مىباشد و يا « حيث » مفعولبه و مبنى بر ضمّ و اضافه به جمله شده باشد . و « طالعا » در روايت اوّل حال از « سهيل » و يا از « حيث » مىباشد و در روايت دوّم در فرض اوّل ، مفعولبه براى « ترى » مىباشد ، و در فرض دوّم ، حال از ضمير در « موجود » است و « نجما » مفعولبه فعل محذوف « أعنى » مىباشد و جمله بعد صفت « نجما » و در محل نصب است و « لامعا » حال از ضمير مستتر در « يضىء » است و جار و مجرور متعلّق به فعل مقدم مىباشد .
معناى شعر در روايت اوّل : « آگاه باش كه مىبينى تو مكان ستاره سهيل را در حالىكه نورافشانى مىكند مقصود من ستارهاى است كه اينچنين صفت دارد درخشندگى مىكند مثل شهاب در حالى كه درخشان است » .
معناى شعر در فرض اوّل از روايت دوّم : « آگاه باش كه مىبينى در مكان سهيل يك شىء نورافشان را كه مقصود من ستارهاى است كه . . . . » .
هامش
( 1 ) - شرح أبيات مغني اللبيب : 3 / 151 ، شرح شواهد المغني : 1 / 390 ، همع الهوامع : 1 / 212 ، النحو الوافي : 3 / 79 ، حاشية الصبان : 2 / 254 ، البهجة المرضية : 129 ، شرح ابن عقيل : 2 / 56 ، شذور الذهب : 129 ، شرح الكافية : 2 / 108 .