شاهد : اوّلا غايت و ارتفاع زيادت بودن معطوف اوّل ، زيرا شجاعان هرقوم ، غايت آن قوم از حيث شجاعت هستند ، و ثانيا غايت در انحطاط و ضعيف بودن معطوف دوّم است ، زيرا كودكان صغير هر قوم غايت آن قوم از حيث ضعيف مىباشند .
معناى شعر : « غلبه كرديم ما بر شما حتّى شجاعان مسلح را پس شما مىترسيد از ما حتّى از بچههاى كوچك ما » .
ابن مالك در بيان شروط معطوف به « حتّى » عاطفه در الفيه مىگويد :
بعضا ب « حتّى » اعطف على كلّ و لا * يكون إلّا غاية الّذي تلا
الفرق الثّاني : دوّمين فرقى كه « حتّى » عاطفه با واو عاطفه دارد ، اين است كه « حتّى » هرگز جملات را عطف نمىكند زيرا شرط معطوف آن اين است كه يا بايد جزئى و يا جزء و يا مانند جزء نسبت به معطوفعليه باشد همانطوركه مشروحا بحث آن مقدم شد و اين نحوه ارتباط ممكن نيست بين معطوف و معطوفعليه مگر در مفردات ، و در جملات هيچوقت جملهء معطوف نمىتواند اين سبك ارتباط با جمله معطوفعليه داشته باشد . زيرا جملات مستقل بوده و جزء جملهء ديگر نمىباشند .
الفرق الثّالث : سوّمين فرق بين « حتّى » و واو عاطفه اين است كه همانا « حتّى » اگر عطف كند معطوفى را بر يك معطوفعليه كه مجرور است ، واجب است همان جار بر معطوف آورده و اعاده شود ، تا اينكه فرق بين « حتّى » عاطفه با جاره حاصل شود ؛ زيرا هيچ حرف جرّى بر حرف جرّ ديگر داخل نمىشود .
به عنوان مثال شما مىگوئيد : « مررت بالقوم حتّى بزيد » يعنى : « عبور كردم از كنار قوم و زيد » .
شاهد در اين است كه « حتى » عطف كرده است « زيد » را بر « القوم » كه مجرور به حرف جر است ، و به جهت قاعدهء فوق ، حرف جر داخل بر معطوفعليه ، بر معطوف نيز آورده شده است .