مبيّن اين است كه معطوف و معطوفعليه داراى يك حكم مىباشند ، بدون اينكه ملاحظه ترتيب يا عدم ترتيب در آن شود بهطورى كه گاهى تعلّق حكم براى معطوف قبل از تعلّق حكم براى معطوفعليه مىشود ، مثل : « مات كلّ أب حتّى آدم » كه تعلق حكم « موت » براى معطوف « آدم » قبل از تعلق حكم براى معطوف عليه « كل أب » است . بنابراين معناى « حتّى » عاطفه مانند معناى واو عاطفه ، مطلق الجمع است يعنى معطوف و معطوفعليه يك حكم دارد چه همراه و مصاحب هم داراى اين حكم باشند ، و چه معطوفعليه ، اوّل داراى حكمشده باشد و بعدا معطوف و چه بالعكس .
بايد دانست كه « حتّى » عاطفه و واو از سه جهت باهم فرق دارند :
الأوّل : همانا براى معطوف « حتّى » سه شرط است :
أحدها : بايد اسم ظاهر باشد و ضمير نباشد ، همانطورى كه اين وجوب اسم ظاهر بودن ، شرط مجرور « حتّى » جاره نيز بود . اين شرط را ابن هشام خضراوى از نحويين مكتب اندلس كه از شاگردان ابن خروف و استاد شلوبين مىباشد ، ذكر كرده است .
ثانيها : معطوف « حتّى » يا بايد بعض افراد و جزئى از معطوف عليه كلى باشد ، مانند : « قدم الحاجّ حتّى المشاة » كه « المشاة » جمع « الماشى : پياده » جزئى معطوفعليه كلى « الحاجّ » است زيرا « الحاج » داراى دو قسم است و منطبق بر سوارهها و پيادهها مىشود .
معناى مثال : « رسيد حجكننده حتّى پيادهها » . و يا بايد معطوف ، جزء و قسمتى از معطوفعليه كه يك شىء مركّب و كلّ است ، باشد ، مانند : « أكلت السمكة حتّى راسها » . و يا بايد معطوف ، شيئى همانند جزء براى معطوفعليه مركّب و داراى اجزاء باشد ، مانند : « أعجبنى زيد حتّى حديثه » و « حديثگويى » و سخنورى مانند دست و پا جزء « زيد » نيست ، امّا چون از دهان او بيرون مىآيد و در اختيار او و خالق آن است گويا كه جزء « زيد » مىباشد ، بنابراين رابطه معطوف و معطوفعليه « حتّى » بايد به يكى از طرق زير باشد :
ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى ) — صفحة 118
مساهمون: غلامعلى صفايى
ص١١٨