حروف استينافه و ابتدائيه مىباشد . و همچنين صحيح نمىباشد رفع فعل مضارع در مانند اين مثال - كه مشابه مثال قبل است با اين تفاوت كه يكى از نواسخ بر آن داخل شده است - « كان سيري حتّى أدخلها » زيرا فعل ناسخ « كان » بدون خبر مىشود ، البته بايد توجه داشت كه مثال در صورتى صحيح نيست كه « كان » را ناقصه فرض كنيم كه از خصوصيت آن وقوع مسند و مسنداليه ، بعد از آن است و خود هيچگونه نقشى در كلام ندارد مگر اسناد خبر به اسم در زمان خاص ، و لكن اگر « كان » تامه فرض شود در اين صورت مانند ديگر افعال ، خود مسند بوده و « سيرى » فاعل آن مىباشد و در اين صورت جملهء قبل از « حتّى » مشتمل بر اركان جمله است ، بنابراين فعل بعد از « حتّى » فضله مىباشد و رفع آن جايز است .
و اگر در مثال اوّل گفته مىشود : « سيري أمس حتّى أدخلها » رفع فعل مضارع صحيح است ، زيرا فعل مضارع در اين صورت فضله است و جملهء قبل از « حتّى » مشتمل بر مسنداليه « سيري » و مسند « أمس » است ، بنا بر اينكه « أمس » ظرف بوده و متعلّق به « مستقرّ » يا « استقر » محذوف مىباشد . مگر اينكه « أمس » اين گونه كه گفته شد تركيب نشود بلكه متعلّق به خود « سيري » فرض گردد كه در اين صورت « أمس » ظرفى است كه متعلّق به مبتدأ بوده و مىدانيم ظرفى كه متعلّق به مبتداست ، خبر واقع نمىشود ، و در اين حالت اگر فعل مضارع مرفوع فرض شود و « حتى » ابتدائيه باشد باز مبتدأ بدون خبر بوده و عبارت ناقص مىباشد و نتيجه گرفته مىشود كه رفع آن فعل صحيح نيست بنابراين در اين صورت فعل مضارع منصوب مىشود و با « حتى » خبر براى « سيرى » مىباشد .
نكته : در صورتى كه بعد از « حتّى » فعل مضارع مرفوع باشد ، « حتّى » ابتدائيه است و جملهء بعد استينافيه بوده و محل اعراب ندارد و هيچگونه ارتباطى از جهت لفظ و اعراب با جملهء قبل ندارد .
الثاني من أوجه « حتّى » : دوّمين وجه از وجوه سهگانهء « حتّى » اين است كه حرف عاطفه و مترادف و مانند واو عاطفه باشد كه هم در احكام لفظيه موجب اتحاد اعراب معطوف و معطوفعليه مىشود و هم در احكام معنويه - مانند واو -
ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى ) — صفحة 117
مساهمون: غلامعلى صفايى
ص١١٧