و يا اگر قرينه بر عدم دخول مجرور در حكم اسم ماقبل « حتّى » بود ، تابعيت از قرينه واجب بوده و حكم به عدم دخول مىشود ، مانند قول شاعر در مقام نفرين كردن به قومى :
« سقى الحيا الأرض حتّى أمكن عزيت * لهم فما زال عنها الخير مجدودا » « 1 »
معناى شعر : « سيراب كند باران تمامى زمين را تا مكانهايى كه نسبت داده شده به آن قوم كه پيوسته از آن اماكن خير و بركت محروم و مقطوع باد » .
شاهد : در عدم دخول مابعد « حتّى » در حكم ماقبل است به قرينهء اينكه ماقبل دعا به خير « آفرين » براى غير آن قوم است و مابعد دعا به شر و « نفرين » عليه آن قوم است .
حمل على الدخول : اين جمله ، جواب « إذا لم تكن معها قرينة . . . » مىباشد يعنى اگر با « حتّى » قرينهاى كه اقتضا كند بر دخول مابعد در حكم ماقبل ، مانند شعر اول و يا قرينهاى كه اقتضا كند بر عدم دخول ، مانند قول شاعر در شعر اخير نبود ، حمل گرديده مىشود مابعد « حتّى » در حكم ماقبل . لكن در « إلى » در هنگام عدم قرينه بر دخول يا عدم دخول ، حمل به عدم دخول مابعد در حكم ماقبل مىشود ، و دليل اين قول در اين مسأله ، قاعدهء حمل بر اغلبيت استعمال كلمات در موارد شك است و از باب حملكردن موارد اجمال كه قرينهاى بر تعيين مراد متكلّم نمىباشد بر موارد استعمال غالبى دو باب « حتّى » و « إلى » است زيرا در « حتّى » غالبا مابعد در حكم ماقبل است و در « إلى » بالعكس ، بنابراين در موارد شك حمل بر استعمال اغلب مىشود .
شايان ذكر است كه اين قول ، صحيح مىباشد در حالى كه اين قول مخالف رأى بعضى از نحويين مانند شلوبين « 2 » است كه مىگويند : « إلى » و « حتّى » در اين مسأله مثل هم هستند به اين صورت كه اگر مابعد جزء ماقبل باشد ، در هردو حكم به دخول مابعد در حكم ماقبل مىشود ، و اگر مابعد جزء ماقبل نباشد حكم به عدم
هامش
( 1 ) - شرح شواهد المغني : 1 / 371 ، شرح أبيات مغني اللبيب : 3 / 99 ، شرح الاشموني : 2 / 214 ، همع الهوامع : 2 / 24 .
( 2 ) - شرح الكافية : 2 / 326 .