« فلا و اللّه لا يلفي اناس * فتى حتّاك يا بن أبي زياد » « 1 »
شاهد : دخول « حتّى » بر ضمير مىباشد كه جواب داده شد اين به علّت ضرورت شعرى است و « الضرورات تبيح المحذورات » .
تركيب شعر : « فاء ، تفريعيه است و « لا » زائده توكيديه براى تأكيد نفى جواب قسم كه جملهء « لا يلفى » است مىباشد ، و « اناس » فاعل « لا يلفى » و « فتى » مفعول آن است و « حتّاك » جار و مجرور متعلّق به « لا يلفى » مىباشد .
معناى شعر : « پس به خدا قسم كه نمىيابند مردم ، جوان سخاوتمندى را تا اينكه به تو برسند اى فرزند ابى زياد » .
ب : شرط دوّم مجرور « حتّى » خاص و در بعضى از موارد استعمال آن است و آن در جايى است كه « حتّى » غايت براى يك شىء داراى اجزاء باشد و مسبوق و سبقت گرفته شده باشد از « حتّى » ، همان كلمهاى كه ذو الاجزاء است . و در اين صورت شرط مجرور اين است كه يا آخرين جزء يعنى غايت آن اسم ذو الاجزاء باشد ، مانند : « أكلت السمكة حتّى رأسها » و يا مجرور اگر آخرين جزء آن كلمه ذو الاجزاى مقدّم از « حتّى » نباشد ، بايد يك جزء خارجى بوده ، كه ملاقى و چسبيده به آخرين جزء آن شىء ذو الاجزاء باشد ، مانند آيهء شريفه :
سَلامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ
« القدر / 5 » .
شاهد : در هردو مثال اين است كه قبل از « حتّى » يك كلمه ذو الأجزاء كه مجرور « حتّى » ، غايت و يا ملاقى غايت آن است ذكر شده و در مثال اوّل « رأس » آخرين جزء « السمكة » است و در آيه نيز
« مَطْلَعِ الْفَجْرِ »
هرچند جزء آخر « هي » كه مرجع آن ليلة القدر است نمىباشد چون وقت طلوع الفجر جزء سحر و صبح است ، لكن ملاقى و متصل به آخرين جزء شب است ، بنابراين حائز اين شرط مىباشد .
بنابراين شرط ، اين مثال : « سرت البارحة حتّى ثلثيها أو نصفها » جايز نيست .
زيرا دو سوّم از ديشب ، جزء آخر و لحظه پايانى آن نمىباشد و همچنين
هامش
( 1 ) - شرح ابن عقيل : 2 / 11 ، البهجة المرضية : 121 ، شرح الاشموني : 2 / 210 ، همع الهوامع : 2 / 23 ، شرح الكافية :
2 / 326 .