تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
است يك دوّم ديشب ، بر اين اساس اين مثال صحيح نمىباشد . الثّانى : فرق دوّم « حتّى » جاره با « إلى » اين است كه اگر قرينه‌اى در كلام نبود كه مشخص كند مجرور كه غايت است ، داراى حكم اسم ماقبل « حتّى » كه مغيّى ناميده مىشود ، مىباشد يا خير ، علما حكم مىكنند كه مشمول حكم اسم ماقبل است . مانند : « رايت القوم حتّى زيد » ، به‌خلاف « إلى » كه حكم به عدم دخول مىشود . قابل توجه است كه اگر در كلام قرينه‌اى بود كه دخول مجرور در حكم اسم ماقبل را اقتضا داشت ، تابعيت از قرينه واجب است ، مانند شاعر هنگام فرار از دست عمرو بن هند پادشاه حيره :
« ألقى الصحيفة كي يخفّف رحله * و الزّاد حتّى نعله ألقاها » « 1 »
شاهد : دخول مجرور « نعله » در حكم اسم ماقبل « الزاد و الصحيفة » است زيرا جمله « ألقاها » قرينه بر دخول « نعله » در حكم « الصحيفة و الزاد » است زيرا شاعر دربارهء « نعله » نيز مانند آن دو ، حكم « ألقى » را بعد از آن تكرار كرده است . معناى شعر : « پرتاب كرد آن شخص نامه را تا اينكه باروبنهء او سبك شود و همچنين توشه خود را پرتاب كرد حتى نعل و كفش خود را نيز ، پرتاب كرد » . « 2 »
هامش
( 1 ) - شرح شواهد المغني : 1 / 370 ، شرح أبيات مغني اللبيب : 3 / 96 ، شرح ابن يعيش : 8 / 19 ، النحو الوافي : 3 / 581 ، موسوعة النحو و الصرف و الإعراب : 343 ، شرح الاشموني : 2 / 214 ، همع الهوامع : 2 / 24 و 136 ، الخزانة : 1 / 445 ، الكتاب : 1 / 65 ، قطر الندى : 304 ، حاشية الصبان : 3 / 97 ، الحدائق الندية : 545 ، اللباب : 125 . ( 2 ) - لازم به ذكر است كه قول حق اين است كه شاعر اين شعر ، ابو مروان نحوى از نحويين بصره است كه در بيان جريان فرار متلمس و طرفة بن عبد پسر خواهر او كه هردو از شعراى معروف جاهلى بوده‌اند مىباشد و مؤيّد اين قول ضمير غائب « ألقى » است كه به متلمس عود مىكند و برخى گفته‌اند شاعر متلمس است و اين صحيح نيست زيرا اگر شعر از متلمس بود بايد به صيغهء متكلّم انشاء مىشد مگر اينكه در كلام التفاتى ايجاد شده باشد . اين دو نفر از شعرايى بودند كه در ذمّ عمرو بن هند پادشاه حيره و كنده كه انسان بسيار شرور و ظالمى بوده است اشعارى گفتند و اين مطلب به گوش عمر بن هند رسيد و دو نامه نوشت و به دست اين دو شاعر داد كه نزد پادشاه بحرين برده و از او صله بگيرند . در راه متلمس به طرفة بن عبد گفت : بهتر است نامه‌ها را باز كنيم و كسى آن را برايمان بخواند كه او موافقت نمىكرد تا اينكه متلمس نوجوانى را يافت و نامه به دست او داد و گفت در نامه سفارش قتل شما شده است او اين نامه را پاره كرد و در رودخانه ريخت و فرار كرد . امّا طرفة بن عبد نامه را نزد پادشاه بحرين برد و او طرفه را كشت .