و قول چهارم در آيه و امثال آن ، اين است كه « إذا » شرطيه بوده و جواب آن ، جملهء فعليه ، « يغفرون » محذوفى است كه لازم نيست بر آن فاء درآيد و تقدير اين گونه است « إذا ما غضبوا يغفرون هم يغفرون » و جملهء اسميهء مذكور بعد از جواب مقدّر ، دلالت بر آن مىكند . قائل اين قول زجاج « 1 » است . لكن اين قول نيز تكلّف و به مشقّت مبتلا شدن بدون هيچ ضرورتى است ، زيرا تا وقتى مىتوان « إذا » را از شرطيت خارج كرد كه اين خلاف اصلها لازم نيايد ، ضرورتى به قول به اينها نيست .
فايده : در امثال آيه ، قول پنجمى هم مطرح است و آن اينكه « إذا » شرطيه بوده و « هم » فاعل فعل محذوفى است كه جواب « إذا » مىباشد ، و « يغفرون » آن را تفسير مىكند ، و اين قول سيبويه « 2 » است ، و ابوالبقاء « 3 » و طبرسى « 4 » به آن اشاره نمودهاند .
متن و من ذلك « إذا » الّتي بعد القسم نحو . . .
شرح و از موارد خروج « إذا » از معناى شرط وقتى است كه « إذا » بعد از قسم واقع مىشود ، مانند :
وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشى
زيرا اگر داراى معناى شرط باشد ، نيازمند جواب است و بايد گفت كه جواب آن نيز محذوف است ، زيرا لفظى كه صلاحيت جواب داشته باشد در كلام وجود ندارد ، و قرينه بر حذف آن ، فعل قسم مقدّرى است كه متعلّق واو قسم است و تقدير اين گونه مىباشد : « اقسم بالليل إذا يغشى الليل أقسمت » . و اين تقدير از دو جهت ممتنع است :
1 - انشائيات معلّق بر وقوع شئ ديگرى نمىتواند بشود ، زيرا انشاء به محض تلفظ به آن ، ايجاد مىشود و تعليق و شرطكردن دلالت بر امكان ايجاد و عدم آن
هامش
( 1 ) - إعراب القرآن : 2 / 548 .
( 2 ) - الكتاب : 1 / 536 .
( 3 ) - الإملاء : 2 / 225 .
( 4 ) - مجمع البيان : 5 / 33 .