نحويين ؛ و حال مقدّره عبارت است از حالى كه زمان آن نسبت به زمان عامل ذوالحال ، مؤخّر و استقبالى باشد ، مانند : « مررت برجل معه صقر صائدا به غدا » كه « صائدا » زمان آن استقبال و فرداست لكن عامل « رجل » كه ذوالحال است ، « مررت » مىباشد كه زمان آن ماضى است . بنابراين حال نحوى با ظرف زمان استقبالى داشتن منافات ندارد . به همين جهت نحويين در بيان تقدير و اصل اين جمله مىگويند : « مقدرا الصيد به غدا » تا بيان كنند كه حال مقدره و مستقبله است . چنان كه سيوطى « 1 » و اشمونى « 2 » اين گونه تقدير گرفتهاند .
لكن واضحتر از اين تقدير ، آن است كه گفته شود : « مريدا به الصيد غدا » زيرا هم معناى اراده بر صيدكردن را كه حالت قلبى ذوالحال است مىرساند و هم در بسيارى از افعال كه از آنها ، قصد و اراده فعل ، مراد است نه اصل فعل ، اين گونه در تقدير گرفته شده ، چنان كه آيهء شريفه :
إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا
« المائدة / 6 » تفسير گرديده شده به « إذا أردتم القيام إلى الصّلاة فاغسلوا » زيرا انسان كه اقامهء نماز مىكند و شروع به خواندن مىكند در اين هنگام وقت وضو نيست ، لذا مراد از « فمتم » اراده قيام است . چنان كه طبرسى « 3 » اين گونه در تقدير گرفته است .
امّا تركيب چهارم ، هرچند مىتوان گفت صحيح است لكن اگر امر داير شود بين ترجيح آن با تركيب سوم ، قطعا تركيب سوم رجحان دارد زيرا « إذا » در تركيب سوم از معناى اصلى خود خارج نشده است .
فايده : آيت اللّه اصفهانى « ره » در تعريف حادث و قديم ، « 4 » مىفرمايند :
حدوث شيء كونه بعد العدم * و في قباله المسمى بالقدم
فاضل مقداد « ره » در اقوال پيرامون كلام خداوند مىگويد : « 5 »
« فقالت الأشاعرة يقدم المعنى و الحنابلة يقدم الحروف و قالت المعتزلة بالحدوث و هو الحق » .
هامش
( 1 ) - همع الهوامع : 1 / 245 .
( 2 ) - شرح الاشموني : 2 / 193 .
( 3 ) - مجمع البيان : 2 / 163 .
( 4 ) - تحفة الحكيم : 28 .
( 5 ) - شرح باب الحادي عشر : 30 .