او « إذ » را ظرف زمان مىداند زيرا آن را بدل از ظرف زمان « بينا » و « بينما » مىداند بنابراين تقدير شعر بر مبناى شلوبين اين گونه است : « فصادف اليسر بينما العسر إذ دارت مياسير » و معناى آن چنين است : « پس آسانى واقع شد در زمان سختى كه زمان دوران و آمدن آسانيها است » .
و قيل : قول سوم اين است كه عامل « بينا » يا « بينما » آن لفظى است كه در جملهء بعد از آن قرار دارد و شأنيت عامليت نيز دارد همانطورى كه فعل بعد از اسم شرط مىتواند در آن اسم شرط عمل كند ، مانند :
ما تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللَّهُ
« البقرة / 197 »
كه « ما » مفعول مقدم فعل بعد مىباشد .
بهعنوان مثال در شعر اخير عامل « بينا » خبر محذوف در جمله اسميهء بعد از آن است كه مبتداى آن « العسر » مذكور است و آن خبر « حاصل » مىباشد .
شايان ذكر است كه هرچند سابقا جملهء بعد از « بينا » و « بينما » مضاف اليه آن بوده و مضاف اليه نمىتواند در مضاف عمل كند ولى هماكنون اين دو كلمه به واسطه الحاق الف و « ما » به آن از اضافه به جمله بعد منع شده و ملغا مىباشند پس الفاظ جملهء بعد مىتوانند در آنها عمل كنند . و در اين صورت « إذ » بدل از « بينا » يا « بينما » مىباشد و بر اين مبنا تقدير شعر اين گونه است : « العسر حاصل بينما إذ دارت مياسير » .
و قيل : « بين » خبر لمحذوف : قول چهارم اين است كه « بين » كه به آن الف يا « ما » در اين موارد ملحق شده ، خبر براى مبتداى محذوف است كه كلام دلالت بر آن مىكند ، بهعنوان مثال تقدير « بينما أنا قائم إذ جاء زيد » اين گونه است : « مجىء زيد بينما أنا قائم إذ جاء زيد » و در اين صورت نيز « إذ » بدل از « بينا » يا « بينما » است .
و قيل : مبتدأ : قول پنجم اين است كه « بين » مبتدأ بوده و « إذ » خبر آن است و معناى مثال قبل اين گونه است : « زمانى كه من قيام كردم زمان آمدن زيد بود » .
شايان ذكر است :
اوّلا : در قول چهارم كه « إذ » بدل از « بين » بود و اين كلمه خبر مىباشد ، و كه