مگر در استعمالات خاصى كه اين شعر از موارد آن نمىباشد . « 1 »
لا تكون اسم زمان خبرا * عن جثّة و إن تفد فأخبرا
بلكه « إذ » دوّم ظرف است براى « متألفون » كه خبر براى « نحن » مىباشد . و « إذ » اوّل ظرف است براى فعل « عهدتهم » و « دون الناس » ظرف است يا براى « عهدتهم » و يا براى « كائن » يا براى « متصافين » محذوف كه حال براى « إخوانا » است .
بايد توجّه داشت كه در فرض اخير دو اشكال وجود دارد :
الف - ذوالحال بايد معرفه باشد ، و حال نكره ، لكن اينجا ذوالحال كه « إخوانا » است نكره مىباشد .
ب - همانطور كه ظرف زمان نمىتواند خبر يا صفت براى اسم عين باشد ، حال نيز نمىتواند واقع شود « 2 » ، بنابراين « دون الناس » نمىتواند حال واقع شود .
قابل ذكر است كه اينجا هرچند ظرف « دون الناس » حال واقع نشده بلكه او ظرف براى حال كه « متصافّين » به معناى مخلصين در دوستى است ، مىباشد ، لكن چون حال حذف شده و ظرف جاى آن قرار گرفته ، حكم آن را پيدا مىكند .
جواب : در پاسخ به اشكال اوّل ، بايد گفت كه نكره بودن ذوالحال در صورت تأخّر آن از حال اشكال ندارد .
و لم ينكّر غالبا ذوالحال إن * لم يتأخّر أو يخصّص أو يبن
و پاسخ به اشكال دوّم ، اين است كه « دون » ظرف مكان است و اشكال عدم صحت وقوع ظرف در محل خبر و صفت و حال ، براى مبتدأ و موصوف و ذوالحال اگر اسم ذات باشند در فرض ظرف زمان بودن است .
و قابل ذكر است كه مشار اليه « ذاك » در شعر ، تجاور و همسايگى است كه از سياق كلام فهميده مىشود ، چون شعر در بيان مجاورت و همسايگى دوستان
هامش
( 1 ) - آن موارد عبارتند از : 1 - مبتدأ عام باشد و زمان خاص ، مثل : نحن فى شهر كذا 2 - اسم ذات مانند اسم معنى باشد در وقوع گاهى به گاهى ، مثل : الورد في أيار : مراجعه شود به البهجة المرضية : 46 .
( 2 ) - شرح الكافية : 1 / 94 .