مصدر مبتداى مؤخّر و « سرح » به معناى چراندن است و « نعما » مفعول آن و به معناى « إبل » است و اين كلمه اسم جمع است كه مفرد ندارد . ضمير « بها » به « سنة مجدبة » يعنى سال قحط راجع است و « اغبرّت » به معناى « اسودّت » ، و « السوح » جمع « ساحة » به معناى اطراف منازل ، فاعل فعل قبل مىباشد ، و واو حاليه است .
نكته : در كتاب « نعما » تفسير به « الإبل » شده است و اين يك قول در اين كلمه است ، و بعضى گفتهاند به معناى گلّه است .
معناى شعر : « مىباشد شأن چنين كه مساوى است نه چراندن آنان شتران و چراندن آنان شتران را در سال قحط در حالى كه سياه مىباشد - از فرط قحطسالى - اطراف خانهها » .
و در اين شعر ضمير شأن بهعنوان اسم « كان » در تقدير گرفته شده است و « سيّان » اسم آن گرفته نشد تا لازم نيايد إخبار معرفه « أن لا يسرحوه » از نكره « سيّان » ، زيرا اسم مؤوّل در بين معارف در حكم علم است ، چون در تأويل ، مصدر اضافه به ضمير فاعل مىگردد و مضاف به ضمير حكم علم را داراست .
و اين جماعت براى اثبات ادعاى خود به شعر نابغه ذبيانى نيز تمسك كردهاند كه در وصف زنى بنام زرقاء اليمامة است كه داراى قدرت شنوايى و بينايى بسيار قوى بوده است . و روزى در آسمان تعدادى كبوتر مىبيند و كلامى مىگويد كه نابغه آن را به صورت شعر نقل مىكند :
« قالت ألا ليتما هذا الحمام لنا * إلى حمامتنا أو نصفه فقد
فحسبوه و ألفوه كما ذكرت * تسعا و تسعين لم تنقص و لم تزد » « 1 »
شاهد در داشتن « أو » به معناى واو است ، زيرا مىتوان به جاى آن واو گذاشت و معناى شعر صحيح باشد و اگر اين معنا را نداشته باشد حساب كبوترها كه او گفت آن كبوترها كه در آسمان هستند و نصف آنها به اضافهء كبوتر خودم
هامش
( 1 ) - الكتاب : 1 / 329 ، شرح الاشموني : 1 / 284 ، الخزانة : 4 / 297 ، أوضح المسالك : 1 / 250 ، قطر الندى : 56 ، الإنصاف : 1 / 479 ، شرح الكافية : 2 / 348 ، همع الهوامع : 1 / 65 ، إعراب القرآن : 2 / 607 ، شذور الذهب : 280 ، التصريح على التوضيح : 1 / 225 ، التبيان : 1 / 113 ، شرح شواهد المغني : 1 / 200 ، شرح أبيات مغني اللبيب : 2 / 46 .