آيهء شريفه :
وَ ما يَكْفُرُ بِها إِلَّا الْفاسِقُونَ أَ وَ كُلَّما عاهَدُوا عَهْداً نَبَذَهُ فَرِيقٌ مِنْهُمْ
« البقرة / 100 »
به سكون واو « أو » ، زيرا در اينجا تنها ، معناى « بل » براى اين كلمه متصور و ممكن است ، مشهور قراء به فتح واو قراءت كردهاند كه در اين صورت همزه براى استفهام و واو عاطفه است .
7 - تقسيم ، « أو » در اين معنا دلالت مىكند كه معطوف و معطوف عليه از اقسام كلمهاى است كه قبل از اين دو ذكر گرديده ، مانند قول امير المؤمنين عليه السّلام در رد خوارج كه قائل بودند « لا حكم إلّا للّه » و مىگفتند كتاب خدا كافيست براى مؤمنين و به خليفة اللّه نيازى نيست :
« و إنّه لا بدّ للناس من أمير برّ أو فاجر » .
اين معنا را ابن مالك براى « أو » در كتاب منظومهء صغراى خود كه نام ديگر آن « الفيه » مىباشد ، ذكر كرده است ، زيرا در بيان معانى « أو » مىگويد :
خيّر ، أبح ، قسّم ب « أو » و أبهم * و اشكك و إضراب بها أيضا نمي
و در كتاب شرح « منظومة الكبرى » كه معروف است به « الكافية الشافية » نيز اين معنا را براى « أو » بيان نموده است ، لكن در كتاب تسهيل و شرح آن - كه از خود اوست - از وجود اين معنا براى « أو » صرف نظر كرده ، و گفته است « أو » در زبان عرب مىآيد براى معناى تفريق كه مجرد است و هيچگونه معناى ابهام ، شك و تخييرى همراه و مصاحب او نيست ، ولى هرگاه « أو » داراى يكى از اين سه معنا باشد ، تفريق نيز با آنهاست ، اگر داراى معناى ابهام بوده ، براى تفريق و ابهام ، و اگر داراى معناى شك باشد ، براى تفريق و شك ، اگر تخيير باشد ، براى تفريق و تخيير است .
و ابن مالك اين آيهء شريفه را براى معناى تفريق مجرّد مثال زده است :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَ لِلَّهِ وَ لَوْ عَلى أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبِينَ إِنْ يَكُنْ غَنِيًّا أَوْ فَقِيراً فَاللَّهُ أَوْلى بِهِما
« النساء / 135 »
شاهد در داشتن « أو » معناى تفريق است ، به اين صورت كه « أو » ، اسم « يكن » كه ضمير « هو » مىباشد و حكما عود و راجع به « المشهود عليه » - يعنى كسى كه