نيست بلكه اخبار به معتقدات خصم است كه فعلا متكلّم آن را بهعنوان يك مبنا براى جلب نظر خصم و عدم موضعگيرى او از ابتدا مطرح مىكند و فرضا قبول مىكند و با او از در انصاف برمىآيد با اينكه خود متكلّم مىداند كه چند لحظهء ديگر آن را باطل مىكند . بنابراين ، كلام و مبناى آنها را اوّلا مىگويد و خبر به آن مىدهد ، سپس با آن كلام برخورد مىكند به واسطهء إبطال نمودن آن با دليل و حجت منطقى .
به همين جهت حضرت موسى عليه السّلام بعد از آيهء اوّل مىفرمايد : أن عبدت بنى اسرائيل و قال فرعون ما رب العالمين قال رب السماوات و الأرض و ما بينهما إن كنتم موقنين .
با اين بيان كه حضرت موسى عليه السّلام در آغاز مىگويد در آيهء اوّل : « اين نعمتى بود فرضا كه مرا در دامن خود پرورش دادى » سپس در رد آن مىگويد : « دليل اين عمل ، به بردگى كشيدن و ظلمى بود كه به قوم بنى اسرائيل روا داشتى - نه پرورش من - » و گرنه من ( حضرت موسى ) در دامن مادر و در خانه او بايد پرورش مىيافتم ، نه اينكه به علّت ترس در نيل انداخته شده و ديگر نوزادان نيز به قتل برسند . زيرا فرعون به علّت خوابى كه ديده بود كه نوزادى جانشين او مىگردد ، فرمان داده بود كه تمامى نوزادان پسر كشته شوند . زمخشرى « 1 » اين توجيه و تبيين در آيهء اوّل را قبول نموده است .
در آيهء دوّم نيز ابتداءا حضرت ابراهيم عليه السّلام به هنگام طلوع ستاره براى جلبنظر ستارهپرستان فرمودهاند :
( هذا رَبِّي )
سپس هنگام غروب آن ، در رد آن - طبق قاعدهء : خداوند حى است و هرگز نبايد افول كند - گفتهاند : ( إنّى لا أحبّ الآفلين ) و همينگونه است در دو موضع ديگر و اين رأى را در آيهء دوّم زمخشرى « 2 » ، علامهء طباطبايى « 3 » ، شيخ طوسى « 4 » و علامه طبرسى « 5 » در يكى از اقوالش در آيه پذيرفتهاند .
هامش
( 1 ) - الكشاف : 3 / 306 .
( 2 ) - الكشاف : 2 / 40 .
( 3 ) - الميزان : 7 / 184 .
( 4 ) - التبيان : 4 / 185 .
( 5 ) - مجمع البيان : 4 / 187 .