شاهد در جملهء « ذو الشيب يلعب » است كه اين جمله اسميه ، قبل از آن همزه استفهام در تقدير است و استفهام نيز تصديقى مىباشد .
تركيب شعر : « طربت » فعل ماضى متكلّم از مصدر « طرب » به معناى نهايت نشاط و شادى ، و « ما » نافيه است و « شوقا » مفعول له مقدّم است براى فعل « أطرب » و جار و مجرور متعلّق به « شوقا » مىباشد و « بيض » جمع « بيضاء » به معناى سفيدرويان است و واو در مصرع دوّم عاطفه است و « لعبا » را عطف بر « شوقا » مىكند و « لا » زايده مىباشد و « منّى » صفت براى « لعبا و « ذو » مبتدأ و مضاف و « الشيب » مضاف إليه و جملهء « يلعب » در محل رفع خبر است .
معناى شعر : « محققا خوشحال و فرحناك بودهام در حالى كه طربناك نيستم به جهت اشتياق به سفيدرويان و نه به جهت ارتكاب لعب و اعمال بيهوده از شخص من ، آيا كسى كه صاحب موى سپيد است افعال بيهوده انجام مىدهد » .
كميت از شعراى اواخر دوره مقدم « 1 » است و معاصر فرزدق و جرير و أخطل مىباشد و از قبيلهء بنى اسد است او شيعه ، خطيب ، فقيه ، و حافظ قرآن بوده است .
ابو عبيدهء بصرى مىگويد :
« لو لم يكن لبني أسد منقبة غير الكميت لكفاهم » .
و اين بيت در صدر قصيده ايست كه بعد از آن اين گونه است :
و لم تلهني دار و لا رسم منزل * و لم يتطربني بنان مخضّب
و لكن إلى أهل الفضائل و التقى * و خير بني الحواء و الخير يطلب
إلى النفر البيض الّذين بحبهم * إلى اللّه فيما نالنى أتقرب
فمالى إلّا آل أحمد شيعة * و ما لي إلّا مذهب الحق مذهب
بأيّ كتاب أم بايّة سنة * ترى حبهم عارا عليّ و تحسب
و وقتى او اين شعر را نزد فرزدق خواند او گفت : ابن أخى لقد ذهبت مذهبا
هامش
( 1 ) - ادوار ادبى زبان عرب بر چهار دوره است : 1 - جاهليت « قبل از اسلام » . 2 - مخضرميّت « جاهليت و اسلام » .
3 - مقدميت « تا سال 150 هجرى » . 4 - مولديت « بعد از سال 150 تاكنون » سه دورهء اول ، اشعار و استعمال عرب ، منبع استنباط احكام ادبى بوده ، و دورهء اخير داراى اين خصوصيت نمىباشد ، مراجعه شود به الاقتراح : 70 .