بعد از آن مىتواند عمل كند چنان كه در شعر ملاحظه مىشود و « أنتم » محلا مرفوع ، اسم و « ذهبا » منصوب ، خبر آن است و « صريفا » عطف بر « ذهبا » و « لا » زائده است ، و « لكن » استدراكيهء ابتدائيه است و در جملهء بعد « أنتم » مبتدأ و « الخزف » خبر آن است و « بني غذانه » مناداى مضاف مىباشد كه حرف نداى آن حذف شده است .
بنابراين نتيجه مىگيريم كه « إن » زائده مانع از عمل « ما » نافيه نمىشود .
در جواب بايد گفت كه « إن » زائده نيست ، بلكه نافيه بوده و براى تأكيد نفى « ما » آمده است ، و مانع از عمل « ما » ، « إن » زائده است و در بعضى از كتب نحو و ديوانهاى شعر ، اين بيت به رفع « ذهبا » ، و « صريفا » روايت شده ، كه در اين صورت شعر مؤيد و شاهد بر إهمال است ، و روايت نصب نيز كه راوى آن ابن سكيت « 1 » است ، توجيه آن گذشت .
متن زيد على هذه المعاني الأربعة معنيان آخران ، فزعم قطرب أنّها قد تكون بمعنى « قد » كما مر في
فَذَكِّرْ إِنْ نَفَعَتِ الذِّكْرى
« الأعلى / 9 » و زعم الكوفيون أنّها . . .
شرح و اضافه گرديده شده است بر اين معانى چهارگانه « إن » حرفيه ، دو معناى ديگر :
1 - تحقيق و حتميت مابعد ، مانند آيهء شريفهء ( فذكّر . . . ) كه بحث آن در « إن » نافيه گذشت ، و اين معنا را محمد بن مستنير ملقب به قطرب از شاگردان سيبويه ، اضافه كرده است و سيبويه به جهت اينكه او هميشه اوّلين شخصى بود كه به مجلس درس مىآمد ، به او گفت « ما أنت و إلّا قطرب » بعد از آن مشهور به اين لقب شد و قطرب نام پرندهاى كه سحرگاه قبل از بيدارى پرندگان ديگر براى جمعكردن طعام به پرواز درمىآيد .
2 - تعليل ، مترادف معناى « إذ » تعليليه ، و اين معنا را كوفيون بر آن معانى
هامش
( 1 ) - هداية السالك : 1 / 196 .