وقف براى بيان حركت قبل آورده مىشود ، و هماكنون كه حالت وصل كلام است ، در تلفظ و كتابت حذف گرديده و آن جملهء اوّليه بعد از اين عمليات « إنّ قائم » مىگردد . بنابراين « إن » نافيه و « قائم » خبر و « ن » باقى ماندهء از « أنا » مبتدأ است .
و همچنين شنيده شده است « إنّ قائما » بنابر اعمال اين حرف ، چنان كه سيوطى « 1 » اين عبارت را از اعراب نقل مىكند .
و قول بعضهم : بايد دانست كه بعضى از نحويين در كيفيت حذف همزهء « أنا » و ادغام در آن جمله ، نظرى دارند كه عبارت است از اينكه : ابتداءا حركت همزه بر طبق قاعده تخفيف همزهء متحرك ماقبل ساكن - كه بايد حركت آن به حرف ماقبل ساكن داده و سپس همزه حذف شود - به نون ساكن « إن » داده شده سپس همزه حذف گرديد ، بعد از آن حركت نون حذف گشت ، و در اين هنگام در نون « أنا » ادغام مىشود .
لكن اين قول صحيح نيست ، زيرا هرحرفى كه در كلمهاى به واسطهء علّتى و دليلى حذف شود همانند حروفى است كه در كلمه وجود دارد و ثابت است به همين جهت همزه « أنا » روى اين قول چون به علّت تخفيف ، ساكن گشته سپس حذف شده است ، گويا كه در كلمه موجود و در تقدير است ، بنابراين مانع از ادغام نون « إن » در نون « أنا » مىگردد . مانند كلمهء « قاض » در جملهء « هذا قاض » كه به كسر و تنوين مىباشد ، و با اينكه خبر است لكن به رفع خوانده نمىشود ، زيرا هرچند ياء « قاضي » به واسطهء التقاى ساكنين با نون تنوين ، حذف شده لكن چون به علّت و دليل خاصى ( التقاى ساكنين ) محذوف است گويا وجودا در كلمه موجود و در تقدير است و چون ضمّه بر ياء ثقيل است رفع به كلمه « قاض » داده نمىشود .
همانند بحث در اين مثال در ارتباط با ادغام آن ، اين آيهء شريفه است :
لكِنَّا هُوَ اللَّهُ رَبِّي
« الكهف / 38 » كه در اصل « لكن أنا هو اللّه ربى » بوده است سپس همان عمليات حذف اعتباطى همزه و ادغام نون در نون صورت گرفته است . ولى الف
هامش
( 1 ) - همع الهوامع : 1 / 125 .