كوفيون بر اين اعتقادند كه اين « أن » كه فعل بعد از آن مرفوع است ، مخفّفه از ثقيله مىباشد كه از خصوصيات آن قلّت ، و ندرت اتصال آن بدون وجود فاصل به فعل است - كه اين خود دليل بر ضعف اين قول مىباشد ، زيرا همانطور كه در آيه ملاحظه مىشود « أن » بدون وجود فاصلى متّصل به فعل است - لكن صواب و حق ، قول بصريين است كه قائلند « أن » مصدريه بوده و به جهت حمل بر « ما » مصدريه كه هم صنف آن است مهمل و غير عامل شده است و ابن مالك همين رأى را اختيار نموده است .
و بعضهم أهمل « أن » حملا على * « ما » أختها حيث استحقّت عملا
متن الوجه الثّاني : أن تكون مخفّفة من الثّقيلة فتقع بعد فعل اليقين أو ما نزل منزلته ، نحو . . .
شرح وجه دوّم « أن » حرفيه ، مخفّفه از « أنّ » ثقيله است . بنابراين بايد گفت كه اين كلمه اوّلا داراى وضع ثانوى است ، زيرا كه در ابتداء ، ثقيله بوده ، و ثانيا داراى همان معناى اصل خود نيز هست كه دلالت بر تحقق جملهء مابعد مىكند . و فرق آن با ثقيله در معنا ، اين است كه ثقيله تأكيد بيشترى دارد چون كه آن مشدّده و اين مخفّفه است .
و محل استعمال آن بعد از افعالى است كه دلالت بر يقين و قطع و علم مىكنند ، يعنى فعل قبل بايد از مصدرى باشد كه داراى معناى علم است ، مانند :
علم ، قطع و أرى و . . . ، و يا اگر ماده آن فعل ، از مصدرى كه معناى آن علم و مشابه آن نيست ، بايد آن فعل بر معنايى كه قريب به معناى علم و يقين باشد دلالت كند مثل « ظن » و « اطمينان » و « زعم » و اگر مواد فعل قبل ، اين گونه نباشد بايد حداقل وقوع آن فعل قطعى و حتمى باشد ، مثل خوف از روز قيامت ، و اين شرط به جهت معناى « أن » مخفّفه است ، زيرا او دلالت بر تحقق وقوع مابعد مىكند ، بنابراين بايد قبل از آن فعل يقينى يا شبيه به آن بوده باشد ، به خلاف وجه اوّل كه چون مابعد خود را