حالى كه اسم مؤول مىتواند اين گونه باشد ، بهعنوان مثال ، صحيح نيست فاعل بودن « أن » و فعل امر در « أعجبني أن قم » ، و مفعول بودن آن دو در « كرهت أن قم » در حالى كه « أن » با فعل ماضى و مضارع مىتواند در عبارات فاعل و مفعول واقع شود ، مانند : « أعجبني أن ضرب زيد عمرا » يا « أعجبني أن يضرب زيد عمرا » كه اين خود كاشف از عدم مصدريه بودن « أن » داخل بر فعل امر است .
بايد دانست كه شيخ رضى « 1 » نيز مانند ابو حيان همين رأى را اختيار نموده است .
و الجواب عن الأوّل : جواب از دليل اوّل ابو حيان اين است كه اين دليل نقض مىشود به اينكه اگر فوت شدن معناى فعل ، مانع از تأويل به مصدر بردن و نبودن « أن » از ادات مصدريه باشد ، فعل ماضى و مضارع نيز در هنگام تأويل بردن ، معناى ماضويت و مضارعيت آنها فوت مىشود ، بنابراين بايد « أن » داخل بر آنها مصدريه نباشد در حالى كه خود ابو حيان قائل است كه « أن » داخل بر اين دو فعل ، مصدريه بوده و آن دو فعل تأويل به مصدر مىرود .
و عن الثّاني : جواب از دليل دوّم او اين است كه اوّلا امتناع آن دو مثال نه از جهت عدم صحت وقوع فاعل و مفعول بودن « أن » و فعل است ، بلكه اساسا اين دو مثال صحيح نيست ، زيرا كراهت و تعجّب دو خصلت باطنى انسان هستند كه به واسطهء اشيائى كه در خارج صورت گرفته ( ماضى ) و يا مىگيرد ( مضارع ) در باطن انسان ايجاد مىشوند . بنابراين فعل امر كه انشائى است و در خارج و واقع ، وجودى ندارد ، بلكه طلب وجود شئ است ، موجب كراهت و تعجب نمىشود بلكه اين دو - كراهت و تعجّب - از وقوع شئ ، ايجاد مىشوند . مثلا صحيح نيست گفته شود :
كراهت دارم بزن ، به تعجب مرا واداشت بزن .
و ثانيا سزاوار است كه ابو حيان با اين معيار كه دارد - ادات مصدريه و فعل بايد بتوانند فاعل يا مفعول واقع شود - نبايد مصدريه بودن « كي » را قائل شود ، زيرا هرگز آن با فعل بعد ، فاعل و مفعول واقع نمىشود ، و « كي » و فعل بعد از آن همواره مجرور به واسطه لام تعليل مىباشد ، چون « كي » در مقام تعليل استعمال مىشود .
هامش
( 1 ) - شرح الكافية : 2 / 234 .