براى ماقبل دارد و جماعتى از نحويين ، مانند ابن مالك ، اشمونى « 1 » ، سيوطى « 2 » ، اين معنا را براى « إلى » در شعر نابغه ذبيانى كه يكى از چهار شاعر « 3 » مشهور جاهليت عرب است ، قائلند .
اين شعر جزء قصيدهء اعتذاريه نابغه است ، زيرا او متهم شده بود به خصومت با نعمان بن منذر ، و نابغه از ترس فرار كرد و پناه برد به ملوك بنى جفنه در شام ، و بعد از مدّتى ، دوباره قصد رجعت به عراق و بودن در خدمت نعمان كرد ، و با اين قصيده از او معذرت خواهى كرد .
تركيب شعر : فاء براى تفريع و « لا » ناهيه و « تتركنّى » فعل مضارع مفرد مخاطب همراه با نون تأكيد و ضمير مفعولى محلا منصوب و « بالوعيد » متعلّق به فعل قبل و « إلى الناس » يا متعلّق به « تتركنّي » است يا متعلّق به « مطلي » كه خبر « كأنّ » است و « القار » به معناى قير نائب فاعل « مطلي » است و « أجرب » يا بدل از « مطلي » يا خبر دوّم « كأنّ » مىباشد .
معناى شعر : « پس اى نعمان بن منذر ، وامگذار مرا در بين مردم به واسطهء تهديد به انتقام گرفتنت - كه در اين صورت - گويا مىباشم مانند شخصى كه ماليده شده به او قير و مرضگرى دارد ، كه مردم از او فاصله مىگيرند » .
بعد از آن مىگويد :
فإنّك شمس و الملوك كواكب * إذا طلعت لم يبد منهنّ كوكب
ولى بعضى از نحويين اين معنا را براى « إلى » قائل نيستند ، و استدلال به شعر را براى اثبات اين ادّعا صحيح نمىدانند ، ابن عصفور مىگويد : احتمال دارد كه « مطلي » متضمّن معناى « مبغّض » باشد كه با « إلى » متعدى مىشود . محقق رضى « 4 » نيز اين نظر را قبول دارد ، بنابراين « إلى » معناى اصلى خود را دارد سپس او مىگويد :
يكى از علائم صحت دارا بودن كلمهاى ، معناى يك كلمه ديگر ، اين است كه بتوان
هامش
( 1 ) - شرح الاشموني : 2 / 214 .
( 2 ) - همع الهوامع : 2 / 20 .
( 3 ) - آن چهار شاعر عبارتند از : امرء القيس - زهير بن أبي سلمي - أعشى - النابغة الذبيانى .
( 4 ) - شرح الكافية : 2 / 324 .