تصميمگيرى و نحوهء برخورد با پيام حضرت سليمان را بهطور اختصاصى به او مىسپارند ، بنابراين « إلى » معناى لام دارد .
بعضى از نحويين و مفسّرين مانند طبرسى « 1 » و زمخشرى « 2 » گفتهاند كه در آيهء فوق و امثال آن « إلى » معناى اصلى خود را دارد و به معناى انتهاى غايت است و در آيه مذكور در متن « إلى » متعلّق به عامل مقدّرى است كه با « إلى » متعدّى مىشود مانند : « إنتهى - منتهى » و تقدير آيه اين گونه است : « الأمر منته إليك » يعنى « امر و شأن در اينباره منتهى به شماست » .
فايده : بايد دانست كه اصل در وضع كلمات ، عدم اشتراك لفظى است يعنى اصل اين است كه يك لفظ فقط يك معنا داشته باشد ، چون وضع كلمات براى تفهيم و تفهّم است و اگر لفظى مشترك براى چند معنا باشد ، مخاطب نمىداند كداميك از معانى مراد است . بنابراين اگر شك كرديم كه لفظ خاصى داراى يك معنا يا چند معنا است ، اصل عدم الاشتراك مىگويد يك معنا دارد و اگر لفظى قطعا مشترك لفظى بود لكن اختلاف در تعداد معانى آن بود و شك كرديم كه آن لفظ مشترك داراى مثلا پنج معنا يا شش معناست ، اصل تقليل الاشتراك مىگويد : آنكه كمتر خلاف قاعده است كه مىشود پنج معنا رجحان دارد بنابراين باتوجّه به اين قاعده ، قول دستهء اخير از نحويين ارجح است كه مىگويند : « إلى » به معناى لام نيست .
متن الخامس : موافقة « في » ذكره جماعة في قول النّابغة الذّبياني :
« فلا تتركّني بالوعيد كأنّني * إلى الناس مطلي به القار أجرب » « 3 »
و قال ابن عصفور . . .
شرح پنجمين معناى « إلى » ظرفيت همانند « في » است و دلالت بر ظرفيت مجرور
هامش
( 1 ) - مجمع البيان : 1 / 220 .
( 2 ) - الكشاف : 3 / 364 .
( 3 ) - همع الهوامع : 2 / 20 ، شرح الاشموني : 2 / 214 ، الخزانة : 4 / 137 ، ديوان النابغة : 24 ، شرح الكافية : 2 / 324 ، شرح شواهد المغني : 1 / 223 ، شرح أبيات مغني اللبيب : 2 / 123 .