مقدّم است و بايد دانست كه استعمال « إلى » در اين معنا در دو مورد است :
1 - فعل تعجّب . 2 - أفعل تفضيل .
به شرط اينكه هردو صيغه ، حروف اصلى آنها ( مصدر ) داراى معناى دوست داشتن يا نفرت داشتن باشد ، مانند قول خداوند متعال كه حكايت قول حضرت يوسف مىكند :
رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ
« يوسف / 33 »
معناى آيه : « خدايا زندان بيشتر دوست دارم از آنچه كه زنان مرا به آن مىخوانند » .
شاهد در تبيين و اظهار فاعليت ياء متكلّم براى أفعل تفضيل كه مادهء آن « حبّ » است ، به واسطهء « إلى » مىباشد .
و مانند قول پيامبر صلّى اللّه عليه و آله « 1 » و از جمله سفارشات ايشان به ابوذر : « يا أباذر ما من شيء أبغض إلى اللّه من الدنيا ، خلقها ثم أعرض عنها » الحديث
شاهد در معناى تبيين داشتن « إلى » براى بيان فاعليت مجرور خود ، بعد از افعل تفضيل از ماده « بغض » است .
معناى حديث : « اى ابوذر ، نيست چيزى مكروهتر براى خدا از دنيا كه آن را خلق كرد سپس از آن اعراض كرد و مبغوض داشت » .
متن الرّابع : مرادفة اللام ، نحو . . .
شرح چهارمين معناى « إلى » مترادف معناى « لام » است .
مانند آيهء شريفه
الْأَمْرُ إِلَيْكِ
« النمل / 33 » دليل معناى لام داشتن « إلى » در آيه اين است كه آيات و جملاتى كه دلالت بر اختصاص داشتن امر و تصميم براى شخصى دارند با لام بيان مىشود ، مانند :
لِلَّهِ الْأَمْرُ جَمِيعاً
« الرعد / 31 » « للّه الأمر من قبل و من بعد » « الروم / 4 » و تشابه سياق آيات و عبارات ، كاشف از تشابه و ترادف معانى الفاظ آنهاست ، و آيهء مورد بحث دربارهء قول مشاورين بلقيس به اوست كه
هامش
( 1 ) - تنبيه الخواطر و نزهة النواظر : 375 .