تركيب شعر : « رأيتك » فعل و فاعل و ضمير خطاب در محل نصب ، مفعول آن .
« لمّا » ظرفيهء شرطيه و « أن » زائده و « عرفت » فعل شرط و « وجوهنا » مفعول و مراد از آن « أنفسنا » مىباشد و « صددت » جواب شرط به معناى « تسلّيت » و « عن عمرو » جار و مجرور متعلّق به « صددت » و « طبت » فعل و فاعل و « النفس » تمييز نسبى و « يا » حرف ندا و « قيس » منادا و جملهء « طبت النفس يا قيس » معترضه بين عامل و معمول است .
معناى شعر : « ديدم تو را زمانى كه شناختى وجود ما را ، پس تسلّى دادهاى و روى برگرداندهاى از خونخواهى از قتل عمرو پس تو پاك هستى از حيث نفس اى قيس . » و ابن مالك در الالفيه اشاره به همين شعر براى تمثيل براى اين قسم دارد :
للاضطرار كبنات الأوبر * كذا و طبت النفس يا قيس السري
ب : « ال » شاذة كه در نثر بهطور بسيار كم واقع مىشود و اين قسم هم سماعى است . مثل قول عربها كه مىگويند : « ادخلوا الأوّل فالأوّل » كه شاهد در دخول « ال » بر كلمهء « اوّل » است كه حال بوده و حال بايد نكره باشد . بنابراين الف و لام زائده است ، و معناى مثال عبارت است از : « داخل شويد در حالى كه ترتيب بايد مراعات شود » .
تنبيه
متن قال الكسائي في قول القائل : « 1 »
فإن ترفقي يا هند فالرفق أيمن * و إن تخرقي يا هند فالخرق أشأم
فأنت طلاق و الطلاق عزيمة * ثلاث و من يخرق أعقّ و أظلم
: إن رفع « ثلاثا » طلقت واحدة . . .
شرح هارون الرشيد روزى از قاضى القضات خود « ابو يوسف » دربارهء صيغه طلاق
هامش
( 1 ) - شرح ابن يعيش : 1 / 12 ، اللباب : 18 ، الخزانة : 3 / 459 ، الأشباه و النظاير : 3 / 42 ، شرح الكافية : 1 / 249 ، شرح شواهد المغني : 1 / 168 ، شرح أبيات مغني اللبيب : 1 / 324 .