است . مانند : « البيت » كه در اصل و وضع اوّلى ، بدون « ال » يك اسم كلى بوده و تمامى خانهها از مصاديق آن بوده است ، لكن به جهت غلبه و كثرت استعمال اين لفظ همراه با « ال » در يكى از مصاديق آن - كه خانهء خداست - اين كلمه همراه با « ال » علم شده است ، و همچنين است كلمهء « المدينه » كه اوّلا بدون « ال » يك معناى كلى داشته كه تمامى شهرها مصاديق آن بوده سپس همراه با « ال » وضع تعيّنى پيدا كرده و علم بالغلبه براى مدينة الرسول و شهر طيبه ، شده است .
و قد يصير علما بالغلبة * مضاف أو مصحوب ال كالعقبة
قابل ذكر است اين الف و لام در اصل و قبل از علم بالغلبه شدن كه روى اين نوع كلمات قرار داشته ، « ال » تعريف عهد ذهنى بوده است ، بهعنوان مثال :
« المدينه » يعنى شهر خاصى كه معلوم است ذهنا براى متكلّم و مخاطب ، و حالا كه نقل داده شده با آن الف و لام ، چون خود آن كلمه ، معرفه و علم مىشود ، ديگر آن الف و لام زائده مىگردد .
متن و الثّانية : نوعان : كثيرة واقعة في الفصيح و غيرها ، فالأولى : الداخلة على علم . . .
شرح دوّمين قسم از « ال » زائده ، غير لازمه است كه خود داراى دو نوع است :
1 - « ال » كثير الاستعمالى كه واقع مىشود در عبارات فصيح و آن « ال » لمحّيه است كه داخل بر اسم علم منقولى مىشود كه داراى اين سه شرط باشد :
الف : نقل از اسم مجرّد از الف و لام باشد ، بنابراين اين « ال » بر اسم منقولى كه سابقا الف و لام داشته ، نمىآيد .
ب : نقل از لفظى كه داراى صلاحيت دخول الف و لام داشته است باشد ، پس بر امثال « يزيد » و « يشكر » كه در اصل فعل بودهاند و هماكنون علم منقول شدهاند ، نمىآيد زيرا در اصل فعل بودهاند .