معناى شعر : « تو نيستى داور و قاضى كه قضاوت او مورد رضايت باشد و نيستى تو انسانى اصيل و صاحب رأى و لايق سخن و گفتگو » .
البته بايد دانست كه دخول « ال » موصول بر اين سه ، خاص به شعر و ضرورت است ، و حال آنكه اين مبنا مخالف قول اخفش است كه مىگويد : الف و لام در نثر نيز بر هرسه مىآيد ، و همچنين مخالف قول ابن مالك است كه مىگويد دخول آن بر مضارع خاص شعر نيست و در نثر نيز مىباشد . هرچند دخول آن بر دوتاى ديگر خاص به شعر است .
متن الثّاني : أن تكون حرف تعريف و هي نوعان : عهديّة و جنسيّه و كلّ منهما ثلاثة أقسام : فالعهدية : إمّا . . .
شرح دوّمين وجه از وجوه سهگانه « ال » اين است كه حرف تعريف باشد و دلالت بر تعريف و تعيين مدخول خود نمايد . كه مدخول به واسطهء آن معرفه مىگردد . اين قسم داراى دو نوع است :
عهدية : كه دلالت بر تعيين و معهوديت و معلوميت مدخول نزد متكلّم و مخاطب مىكند ، كه اين خود بر سه قسم است :
الف : يا اينكه مدخول و مصحوب « ال » نزد متكلّم و مخاطب به واسطهء ذكر آن در عبارات گذشته معلوم مىبوده باشد ، مانند : آيهء شريفه :
فِيها مِصْباحٌ ، الْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ
« النور / 35 »
شاهد در وقوع الف و لام عهد ذكرى بر كلماتى است كه سابقا ذكر شده و به همين جهت بر آنها الف و لام آورده شده مىباشد كه آن كلمات داراى الف و لام عهد ذكرى « المصباح » و « الزجاجة » است .
و ملاك و معيار « ال » عهد ذكرى ، قرار دادن ضمير بجاى آن و مدخولش ، و در اين صورت صحيح بودن كلام است ، چنان كه مىتوان در هردو معهود ذكرى در آيه ،