را دارد ، و صفت مشبّهه دلالت بر ثبوت صفت براى صاحبش مىكند و شىء ثبوتى را نمىتوان تأويل به حدوثى برد ، و به همين جهت كه ملاك صله واقع شدن ، فعليت و يا تأويل به فعل بردن است ، نحويين اتفاق و اجماع دارند كه أفعل تفضيل نمىتواند صله واقع شود ، چون تأويل به فعل برده نمىشود ، زيرا اوّلا : معناى زيادت و افضليت در آن أخذ شده كه در فعل نيست . و ثانيا : همانند فعل نمىتواند اسم ظاهر ، فاعل آن گردد إلّا در مسألهء كحل .
متن و ربّما وصلت بظرف ، أو بجملة اسمية أو فعلية فعلها مضارع فالأوّل .
شرح و گاهى بهطور قليل « ال » موصوله به ظرف يا جملهء اسميه يا جملهء فعليهاى كه فعل آن مضارع است ، وصل مىشود ، يعنى اين سه ، صله آن مىگردند . مثال براى اوّل ، مانند قول شاعر :
« من لا يزال شاكرا على المعه * فهو حر بعيشة ذات سعة » « 1 »
شاهد در دخول « ال » موصوله بر « مع » كه ظرف است مىباشد .
تركيب شعر : « من » موصول مبتدأ و مصرع دوّم خبر آن است ، و « لا » نافيه و « يزال » از افعال ناقصه ، اسم آن ضمير مستتر در آن كه به « من » عود مىكند مىباشد و « شاكرا » خبر آن و « على » جار و الف و لام موصول در محل جر ، متعلّق به « شاكرا » و كلّ جمله ، صله براى « من » و « مع » ظرف و مضاف به ضمير و متعلّق به « كائن » صله « ال » و فاء زايده و « هو » مبتدأ و « حر » كه در اصل « حرى » بوده و اعلال شده خبر است ، و « بعيشة » متعلّق به « حر » و « ذات » صفت براى « عيشة » و « سعة » مضاف اليه است .
معناى شعر : « كسى كه پيوسته سپاسگزار بر چيزى است كه با اوست و داراى آن است پس او سزاوار زندگى داراى وسعت و آسايش است » .
هامش
( 1 ) - همع الهوامع : 1 / 85 ، شرح الاشموني : 1 / 165 ، شرح ابن عقيل : 1 / 160 ، النحو الوافي : 1 / 351 ، الخزانة : 1 / 20 ، شرح شواهد المغني : 1 / 161 ، شرح أبيات مغني اللبيب : 1 / 290 .