عاجلا أو آجلا ، أو صرف عنك لما هو خير لك ، فلربّ أمر قد طلبته فيه هلاك دينك لو أوتيته ، فلتكن مسألتك فيما يبقى لك جماله ، و ينفى عنك وباله ، فالمال لا يبقى لك ، و لا تبقى له .
و اعلم أنّك إنّما خلقت للآخرة لا للدّنيا ، و للفناء لا للبقاء ، و للموت لا للحياة ، و أنّك فى منزل قلعة ، و دار بلغة ، و طريق إلى الاخرة ، و أنّك طريد الموت الّذى لا ينجو منه هاربه ، و لا يفوته طالبه ، و لا بدّ أنّه مدركه ، فكن منه على حذر أن يدركك و أنت على حال سيّئة قد كنت تحدّث نفسك منها بالتوبة فيحول بينك و بين ذلك ، فإذا أنت قد أهلكت نفسك .
يا بنى ، أكثر من ذكر الموت و ذكر ما تهجم عليه ، و تفضى بعد الموت إليه ، حتّى يأتيك و قد أخذت منه حذرك ، و شددت له أزرك ، و لا يأتيك بغتة فيبهرك .
شرح
اجابت نرسد ، زيرا چه بسيار چيزها كه تو درخواست كنى و اگر آن را به تو دهند تباهى دين تو در آن خواهد بود ، پس بايد درخواستهاى تو در چيزهايى باشد كه زيبائيش براى تو بماند و و بال و خسرانش از تو دور گردد ، كه مال و ثروت براى تو پايدار نيست و تو براى مال و ثروت پايدار نيستى ( يعنى متوجّه باش كه محور درخواست خود را مال و ثروت قرار ندهى ) !
و اين را بدان كه تو براى آخرت آفريده شدهاى نه براى دنيا ، و براى فنا و رفتن ( از اين دنيا ) نه براى ماندن ، و براى مردن نه براى زندگى ، و اين را نيز بدان كه تو در خانهء عاريت و سراى موقّت و در راه آخرت هستى ، و تو پسماندهء مرگ هستى كه گريزنده از آن رهايى نيابد و جويندهاش را از دست ندهد و به ناچار همه را دريابد ، پس خويشتن را واپاى ( و بترس ) از اينكه مرگ تو را دريابد درحالىكه در وضع بدى باشى كه ( در فكر توبه از آن وضع بودى و ) با خود مىگفتى كه توبه مىكنم ، ولى مرگ ميان تو و توبه جدايى اندازد كه در چنين وضعى خود را تباه كردهاى .
اى پسرك من ، بسيار به ياد مرگ باش و به ياد وضعى كه برآن درآيى و پس از مرگ بدان كشيده شوى ، تا در نتيجه به هنگامى كه مرگ گريبانت گيرد آماده باشى و كمر خود را بسته باشى ، و چنان نباشد كه ناگهان تو را دريابد و بر تو چيره شود .