من نفسك ، و لا تقل ما لا تعلم و إن قلّ ما تعلم ، و لا تقل ما لا تحبّ أن يقال لك .
و اعلم أنّ الإعجاب ضدّ الصّواب ، و آفة الألباب ، فاسع فى كدحك ، و لا تكن خازنا لغيرك ، و إذا أنت هديت لقصدك فكن أخشع ما تكون لربّك .
و اعلم أنّ أمامك طريقا ذا مسافة بعيدة ، و مشقّة شديدة ، و أنّه لا غنى بك فيه عن حسن الارتياد ، و قدر بلاغك من الزّاد مع خفّة الظّهر ، فلا تحملنّ على ظهرك فوق طاقتك فيكون ثقل ذلك و بالا عليك ، و إذا وجدت من أهل الفاقة من يحمل لك زادك إلى يوم القيامة فيوافيك به غدا حيث تحتاج إليه فاغتنمه و حمّله إيّاه ، و أكثر من تزويده و أنت قادر عليه ، فلعلّك تطلبه فلا تجده ، و اغتنم من استقرضك فى حال غناك ليجعل قضاءه لك فى يوم عسرتك .
شرح
ديگران نسبت به خود راضى مىشوى ( يعنى همان گونه كه راضى نمىشوى كه ديگران به تو ظلم كنند و شرّى برسانند ، تو هم راضى مشو كه به ديگران ظلم كرده يا شرّى برسانى ) و هرچه را نمىدانى مگو - اگرچه دانستنىهايت كم است - و به ديگران مگو آنچه را دوست ندارى به تو گفته شود .
و بدان كه خودبينى دشمن خوبى و آفت عقلها و خردهاست ، پس در تحصيل آنچه سودت دهد بكوش ، و خزينهدار ديگران مباش ، و چون به سرمنزل مقصود راه يا فتى براى پروردگار خود خاشعتر و فرمانبردارتر باش .
و بدان كه در پيش روى خود راهى بس دور و دراز و پرمشقّت دارى ، و در اين راه از اينكه در طلب خود نيك بكوشى و به مقدارى توشه بردارى كه در عين سبكبارى تو را به مقصد برساند بىنياز نخواهى بود ، پس بيش از طاقت خويش بارى بر دوش خود منه كه سنگينى آن و بال است بر تو و تو را به هلاكت افكند ، و اگر از نيازمندان كسى را يا فتى كه مىتواند توشهء تو را براى روز قيامت بر دوش كشد و در فرداى قيامت در آنجا كه بدان توشه نيازمندى به تو باز پس دهد ، اين نعمت را غنيمت شمار و توشهء خود را بر دوش او بنه ، و هرچه بيشتر ( و تا مىتوانى ) توشهء بيشترى بر او بنه ( و بيشتر به آن نيازمند كمك كن ) كه شايد روزى ( روز تنگدستى ) بجويى ولى نيابى .
و غنيمت بشمار كسى كه در روز ثروتمندى از تو وام خواهد ، كه در روز تنگدستى به تو بازپس دهد .