تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وصايا الرسول ( ص ) والائمة ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
سلطانه ، و لعرفت أفعاله و صفاته و لكنّه إله واحد ، كما وصف نفسه ، لا يضادّه فى ملكه أحد ، و لا يزول أبدا ، و لم يزل ، أوّل قبل الأشياء بلا أوّليّة ، و آخر بعد الأشياء بلا نهاية ، عظم عن أن تثبت ربوبيّته بإحاطة قلب أو بصر ، فإذا عرفت ذلك فافعل كما ينبغى لمثلك أن يفعله فى صغر خطره ، و قلّة مقدرته ، و كثرة عجزه ، و عظيم حاجته إلى ربّه ، فى طلب طاعته ، و الخشية من عقوبته ، و الشّفقة من سخطه فإنّه لم يأمرك إلّا بحسن ، و لم ينهك إلّا عن قبيح . يا بنى ، إنّى قد أنبأتك عن الدّنيا و حالها و زوالها و انتقالها ، و أنبأتك عن الاخرة و ما أعدّ لأهلها فيها ، و ضربت لك فيهما الأمثال لتعتبر بها ، و تحذو عليها ! إنّما مثل من خبر الدّنيا كمثل قوم سفر نبا بهم منزل جديب فأمّوا منزلا خصيبا ، و
شرح
او را مىشناختى ، ولى او معبودى يكتاست - همان گونه كه خود توصيف خود را فرمود - و كسى در سلطنتش با او ضدّيت و مخالفت نكند ، و هرگز زوال نپذيرد ، و هميشه بوده و هست ، آغاز است پيش از همهء چيزها ، بدون آغاز ( در وجود ، يعنى او آغاز حقيقى است نه عددى كه اگر براى موجودات آغازى فرض كنيم او آغاز آن باشد و از او شروع شده باشد تا مسبوق به نيستى و عدم باشد ) و پايان است پس از همهء چيزها ، بدون پايان ( در وجود او ) . و الا ( و بزرگتر ) است از اينكه ربوبيّت و پروردگاريش به سبب احاطهء دل يا چشمى اثبات شود ( و احدى بتواند با دل و چشمش بر كمال صفات ربوبيّت او احاطه پيدا كند ) و چون اين حقيقت را شناختى ، پس انجام داده ( وظيفهء خود را ) آن‌گونه كه شايستهء چون تويى است انجام آن ، با كوچكى قدر و توانايى اندك و ناتوانى و عجز بسيار و بزرگى حاجت و نيازش به درگاه پروردگار خود در طلب اطاعت و فرمانبردارى و ترس از كيفر و عذاب و بيم از خشم او ، زيرا كه آن پروردگار به تو فرمان ندهد مگر به نيكى ، و نهى نكرده است تو را مگر از زشتى و قبيح . اى پسرك من ، براستى كه تو را از دنيا و چگونگى آن آگاه ساختم و همچنين از زوال و دگرگونى آن ، و آگاهت ساختم از آخرت و آنچه براى اهل آخرت مهيّا گشته ، و براى تو دربارهء دنيا و آخرت مثلها زدم تا بدانها عبرت گيرى و از آنها پيروى كنى . براستى كه حكايت آن‌كس كه دنيا را آزموده ، حكايت مردم مسافرانى است كه از منزلى تنگ
وصايا الرسول ( ص ) والائمة ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 147 | هاشم رسولى