مرا شايد ( 1 ) انگشترى بىنگين * نشايد دل خلقى اندوهگين
خنك آنكه آسايش مرد و زن ، * گزيند بر آرايش ( 2 ) خويشتن
نكردند رغبت ( 3 ) هنرپروران * به شادى خويش از غم ديگران
اگر خوش بخسبد ملك بر سرير ، * نپندارد ( 4 ) آسوده خسبد فقير
و گر زنده دارد شب ديزياز ( 5 ) ، * بخسبند مردم به آرام و ناز
به حمد اللّه اين سيرت راه راست ( 6 ) ، * اتابك ابو بكر بن سعد راست ( 7 )
كس از فتنهء ( 8 ) در پارس ، ديگر نشان ، * نبيند ، مگر قامت مهوشان
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . مرا شايد . . . : انگشترى : فاعل است براى شايد ، « مرا » مفعول باواسطه است در صورت مفعول بىواسطه . يعنى انگشترى بىنگين براى من شايسته است .
( 2 ) . آرايش : در نسخهء شوريده « آسايش » ضبط شده ، لكن لفظ آرايش هم از نظر موضوع داستان كه انگشترى است مناسبتر مىنمايد و هم با موازين اسلامى سازگارتر است .
( 3 ) . رغبت : در اين بيت مانند « ميل » به نحو استعمال در زبان تازى به دو مفعول متضاد ، متعدى شده است . و بالنتيجه هم گرايش و هم روى گردانى در معنى آن ملحوظ است . مراد اين است كه هنرپروران از غم ديگران روىگردان نيستند و به شادى خود نمىپردازند .
( 4 ) . نپندارد : در نسخه شوريده « نپندارم » آمده است .
( 5 ) . ديرياز : دراز و طولانى مركب از دير ( قيد ) و ياز ( صفت فاعلى مرخم از يازيدن به معنى دراز كردن ) در نسخهء شوريده ديرباز ضبط شده اما ديرباز بيشتر معنى قيدى دارد و مناسب نيست كه صفت شب باشد و حال اينكه « ديرياز » صفت است براى شب و از اين جهت شب با كسرهء وصفى آمده است .
( 6 ) . راه راست : راه درست و مستقيم .
( 7 ) . راست : را است . « را » ادات اختصاص است و در اينجا « انحصار » را مىرساند و در بيت « جناس مرفو » به كار رفته است .
( 8 ) . كس از فتنه : در اين بيت صنعت مبالغه و تشبيه ضمنى به چشم مىخورد و استثناء بيت هم نمونهيى از استثناء منقطع است . قامت مهوشان از جهتى به فتنه تشبيه شده و از جهت ديگر نسبت به فتنهء واقعى استثنايى شده و آن استثناء قامت مهوشان است .