حكايت ( 7 ) [ خبر يافت گردنكشى در عراق . . . . ]
خبر يافت گردنكشى در عراق ( 1 ) ، * كه ميگفت مسكينى از زير طاق
تو هم بر درى هستى اميدوار * پس اميد بر درنشينان برآر
نخواهى كه باشد دلت دردمند ، * دل دردمندان برآور ز بند
پريشانى ( 2 ) خاطر دادخواه ، * براندازد از مملكت پادشاه
تو خفته خنك در حرم نيمروز ، * غريب از برون گو به گرما به سوز
ستانندهء ( 3 ) داد آنكس خداست ، * كه نتواند از پادشه دادخواست
حكايت ( 8 ) [ يكى از بزرگان اهل تميز . . . . ]
يكى از بزرگان اهل تميز * حكايت كند ز ابن عبد العزيز ( 4 )
شرح
( 1 ) . عراق : ناحيهيى ميان دجله و فرات و اطلاق آن تا طبرستان بوده . در صدر بنى اميه ، اين ناحيه به دو منطقه تقسيم ميشد . مركز يكى كوفه و مقر حكومت ديگرى بصره بود و به تدريج اصطلاح عراق عرب و عراق عجم پيدا آمد و پيش از قانون استان بندى ايران ، ولايت مركزى ايران را عراق و شهر سلطانآباد را هم كه از بناهاى يوسف خان سپهدار ( معاصر محمد شاه قاجار ) است عراق مىناميدند و اكنون شهر نامبرده اراك ناميده مىشود و اراك مأخوذ از « رگ » است . « رى » نيز از همين ريشه آمده . براى تفصيل بيشتر ( ر ك . شرح گلستان ذيل لفظ عراق ) .
( 2 ) . پريشانى خاطر دادخواه : مسند اليه است براى فعل براندازد يعنى پريشانى ستمديدگان موجب برانداختن پادشاه خواهد شد . مىتوان در اين بيت پادشاه را مسند اليه گرفت . در اين صورت ، معنى چنين مىشود : پادشاه عادل پريشانى خاطر ستمديده را از مملكت به كلى مرتفع مىكند ، معنى دوم در اينجا مراد نيست . اينگونه ابيات يا جملهها كه دو معنى را تحمل مىكند ، در اصطلاح « ذو وجهين » ناميده مىشود .
( 3 ) . ستاننده : خداوند ، گيرنده حق كسى است كه نتواند حق خود را از ستمگر بگيرد .
( 4 ) . ابن عبد العزيز : ابو حفص عمر بن عبد العزيز بن مروان ، يكى از خلفاى بنى اميه است كه بر خلاف ديگر افراد اين سلسله عدالتپيشه بوده و اموالى را كه حكام بنى اميه به ظلم از مردم گرفته بودند ، از غاصبان مسترد داشته به بيت المال تسليم كرده است . سب و ناسزاگويى بر حضرت على ( ع ) را ممنوع داشت و ملك « فدك » را به بنى هاشم بازگردانيد .
چون در كودكى سرش شكستگى پيدا كرده بود به « اشج بنى اميه » معروف شد و احاديثى در بارهء اشج بنى اميه نقل ميكردند و از پيش ، انتظار ميكشيدند كه خلافت به چنين شخصى رسد -