تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
قضا ( 1 ) را درآمد يكى خشك‌سال * كه شد بدر سيماى ( 2 ) مردم هلال چو در مردم آرام و قوت نديد ، * خود آسوده بودن مروت نديد چو بيند كسى زهر در كام خلق * كيش بگذرد آب نوشين به حلق ؟ بفرمود بفروختندش به سيم ، * كه رحم آمدش بر فقير و يتيم به يك هفته نقدش به تاراج داد ( 3 ) * به درويش ( 4 ) و مسكين و محتاج داد فتادند در وى ملامت ( 5 ) كنان ، * كه ديگر به دستت نيايد چنان شنيدم كه ميگفت و باران دمع ( 6 ) ، * فرو مىدويدش به عارض چو شمع : كه زشتست پيرايه بر شهريار ، * دل شهرى از ناتوانى فگار ( 7 )
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . قضا را درآمد . . . : در تواريخ ، داستانى از خشكسالى در دوران خلافت عمر بن عبد العزيز نقل شده است و ممكن است كه قصه در زمان ولايت وى در مدينه اتفاق افتاده باشد . ( 2 ) . سيما : در لغت به معنى علامت و نشانه‌هاى چهره است و مجازا در زبان فارسى بر چهره اطلاق مىشود . معنى مصراع اين است كه رخسارهء مردم كه همچون ماه در شب چهارده به صورت قرص تمام بود ، مانند هلال ( ماه يك‌شبه ) باريك گرديد . ( جمع هلال اهله مىشود ) . اهله قمر حالتهايى است كه بر قمر عارض ميگردد و آن حالتها عبارتند از : هلال و بدر و تربيع و محاق . ( 3 ) . تاراج و تارات : به معنى غارتگرى است اما در اينجا مجازا به معنى بخشش بيدريغ به كار رفته است . ( 4 ) . به درويش و مسكين و محتاج داد : در بعضى نسخه‌ها « درويش مسكين » ضبط شده است ، اما ضبط متن صحيح‌تر مىنمايد ، زيرا افراد مستحق صدقه برحسب آيهء شصت و يكم از سورهء توبه به اصنافى تقسيم مىشوند : اولين صنف ، فقرا و دومين صنف ، مساكين هستند و وامداران و راه‌ماندگان در شمار محتاجانند . ( 5 ) . ملامت‌كنان : بنى اميه بر همهء اعمال عمر بن عبد العزيز خرده ميگرفتند و او را ملامت ميكردند . ( 6 ) . دمع : اشك و جمع آن دموع است . ( 7 ) . فكار و فگار و فگال : زخم پشت چارپا كه از بسيارى سوارى و گرانى بار پيدا شود و به معنى زمين‌گير و آزرده هم به كار مىرود و در اينجا معنى دوم مراد است .