يكى پنج بيتم خوش آمد به گوش ، * كه در مجلسى مىسرودند دوش ( 1 )
مرا راحت از زندگى دوش بود ، * كه آن ماهرويم در آغوش بود
مر او را چو ديدم سر از خواب مست ، * به دو گفتم : اى سرو پيش تو پست ،
دمى نرگس از خواب نوشين بشوى * چو گلبن بخند و چو بلبل بگوى :
چه ميخسبى اى فتنهء روزگار ! * بياى و مى لعل نوشين بيار
نگه كرد شوريده از خواب و گفت : * مرا فتنه خوانى و گوئى : مخفت ( 2 )
در ايام سلطان روشن نفس ، * نبيند دگر فتنه بيدار كس ( 3 )
حكايت ( 9 ) [ در اخبار شاهان پيشينه است . . . . ]
در اخبار شاهان پيشينه است * كه چون تكله ( 4 ) بر تخت زنگى نشست
به دورانش از كس نيازرد كس * سبق ( 5 ) برد اگر خود همين بود و بس
چنين گفت يكره به صاحبدلى * كه عمرم بسر رفت ، بىحاصلى ( 6 )
بخواهم به كنج عبادت نشست * كه دريابم اين پنج روزى كه هست
چو مىبگذرد جاه و ملك و سرير ، * نبرد از جهان دولت الا فقير ( 7 )
شرح
( 1 ) . كه در مجلسى . . . : در بعضى نسخهها « كه ميگفت گويندهء خوب دوش » ضبط شده است .
( 2 ) . مخفت : در اين مصراع شيخ اجل حديث معروف را در نظر داشته است : الفتنة نائمة لعن اللّه من ايقظها ( ر ك شرح گلستان ) .
مخفت ، فعل نهى است از مصدر خفتيدن و خفتن ، مرادف با « مخسب » و « مخواب » .
( 3 ) . نبيند دگر . . . : در بعضى نسخهها چنين ضبط شده است : « نبيند بجز فتنه در خواب بس » .
( 4 ) . تكله : « بفتح اول و سكون كاف » يكى از اتابكان فارس ( 570 - 591 ) برادر سعد بن زنگى بن سلغر .
( 5 ) . سبق برد : مراد اينست كه اگر تنها كار تكله پيشگيرى از آزار رسانيدن مردم به يكديگر ميبود و تكله كار ديگرى نكرده بود ، گوى سبق ميبرد تا چه رسد به اينكه تكله اصلاحات ديگرى هم در حكومت خود انجام داد .
( 6 ) . بىحاصلى : ياء در بىحاصلى ياء نكره است كه با ياء مصدرى نبايد اشتباه شود .
( 7 ) . فقير : درويش . مأخوذ از آيهء قرآنى سورهء فاطر آيهء شانزدهم« أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ - الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ ».