تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
كه پايابم ( 1 ) از دست دشمن نماند * جز اين قلعه و شهر ، با من نماند بسى جهد كردم كه فرزند من ، * پس از من بود سرور انجمن كنون دشمن بدگهر دست يافت * سردست ( 2 ) مردى و جهدم بتافت چه تدبير سازم چه درمان كنم ؟ * كه از غم بفرسود جان در تنم بگفت : اى برادر غم خويش خور * كه از عمر بهتر شد و بيشتر ( 3 ) ترا اين‌قدر تا بمانى بس است * چو رفتى جهان جاى ديگر كس است اگر هوشمندست و گر بيخرد ، * غم او مخور كو غم خود خورد مشقت نيرزد جهان داشتن * گرفتن به شمشير و بگذاشتن بدين پنج روز اقامت مناز ، * به انديشه ، تدبير رفتن بساز كرا دانى از خسروان عجم ( 4 ) ، * ز عهد فريدون ( 5 ) و ضحاك و جم ، كه بر تخت و ملكش نيامد زوال ؟ * نماند بجز ملك ايزد تعال ( 6 ) كرا جاودان ماندن اميد ماند ؟ * چو كس را نبينى كه جاويد ماند كرا سيم و زر ماند و گنج و مال ؟ * پس از وى بچندى شود پايمال
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . پاياب : مركب از پاى و آب ، مقدار آبى كه پياده از آن تواند گذشت و مجازا به معنى مقاومت است و در اينجا معنى مجازى مراد شده . در بعضى نسخه‌ها « پايان ضبط شده » اين ضبط درست نمىنمايد . ( 2 ) . سردست : سرپنجه . ( 3 ) . كه از عمر بهتر شد و بيشتر : بيشتر معطوف است بر بهتر و « شد » فعل تام است به معنى رفت . ( 4 ) . عجم : غير عرب است و در اينجا ايران يا ايرانى مراد شده است . ( 5 ) . فريدون : فرزند آبتين يكى از پادشاهان سلسلهء پيشدادى است . ضحاك پادشاه داستانى تازى است كه مغلوب فريدون شد و جم ، همان جمشيد است كه ضحاك بر او چيره گرديد . براى توضيح بيشتر رجوع شود بشرح اين اسمها در « شرح گلستان » . ( 6 ) . تعال : مخفف تعالى و بر خلاف قياس است و هرگز مورد استعمال ندارد ، چه تعال در عربى اسم فعل است به معنى « بيا » يا مصدر تفاعل است به معنى « بلندى » . در نسخهء منسوب به شوريده « بجز ملك فرمانده لا يزال » ضبط شده است . اين ضبط هم اشكالى دارد ، زيرا لازمه‌اش اين است كه فرمانده لا يزال يكى از خسروان عجم باشد ، مگر اينكه استثنا را منقطع بگيريم . به نظر مىرسد « زهى ملك فرمانده لا يزال » ضبطى مناسب باشد .