چنان خسب كايد فغانت به گوش ، * اگر دادخواهى برآرد خروش
كه نالد ( 1 ) ز ظالم كه در دور تست ؟ * كه هر جور كو مىكند جور تست
نه سگ دامن كاروانى دريد * كه دهقان نادان كه سگ پروريد
دلير آمدى سعديا در سخن * چو تيغت به دست است ، فتحى بكن
بگو آنچه دانى كه حق گفته به * نه رشوت ستانى و نه عشوه ده ( 2 )
طمع بند و دفتر ز حكمت بشوى * طمع بگسل و هرچه دانى بگوى
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . كه نالد ؟ : استفهام انكارى است ، يعنى در دوران سلطنتت از ظالم ، نمىنالد ، بلكه اگر ستمى بيند از تو مىنالد .
( 2 ) . نه رشوت ستانى و نه عشوه ده . . . : رشوت « بضم و كسر و فتح را » ، مالى است كه جهت باطل كردن حق يا بدست آوردن چيزى بر خلاف حق مىدهند . عشوه « بكسر يا ضم يا فتح اول » به معنى ارتكاب كارى مبهم و شبههآميز است . با ضم و كسر اول به معنى آتشى است كه در بيابان براى هدايت رهروان يا دعوت آنان به محل امن مىافروختند . در زبان فارسى از لفظ عشوه و تركيبات آن بيشتر ناز و غمزه اراده مىشود ، اما عشوه دادن به معنى فريفتن و حليه كردن است كه با معنى عربى آن نزديك مىنمايد . مراد سعدى اينست : بهتر آنست كه سعدى حق بگويد و حقيقت را باز نمايد ، زيرا دو گروه ممكن است از گفتن حق خوددار باشند :
يكى آن گروه كه رشوت مىستانند و ديگر آن گروه كه حق بر آنها مشتبه است يا در مقام فريفتن مردمند و چون سعدى رشوت ستان و فريبكار و جاهل به حق نيست ، از حقگويى نبايد دريغ ورزد .