من آنم كه اسبان شه پرورم * به خدمت بدين مرغزار اندرم
ملك را ( 1 ) دل رفته آمد به جاى * بخنديد و گفت : نكوهيده راى ( 2 ) ،
ترا ياورى كرد فرخ سروش ( 3 ) * و گرنه زه ، آورده بودم به گوش
نگهبان مرعى ( 4 ) بخنديد و گفت ، * نصيحت ز منعم نبايد نهفت
نه تدبير محمود و راى نكوست * كه دشمن نداند شهنشه ز دوست
چنانست در مهترى شرط زيست ، * كه هر كهترى را بدانى كه كيست
مرا بارها در حضر ( 5 ) ديدهاى * ز خيل و چراگاه پرسيدهاى
كنونت به مهر آمدم پيشباز * نميدانيم از بدانديش باز ( 6 )
توانم من اى نامور شهريار * كه اسبى برون آرم از صد هزار
مرا گلهبانى به عقل است و راى * تو هم گلهء خويشتن را ، بپاى ( 7 )
در آن تخت و ملك از خلل غم بود ، * كه تدبير شاه از شبان كم بود
تو كى بشنوى نالهء دادخواه ، * به كيوان ( 8 ) برت كلهء ( 9 ) خوابگاه !
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . ملك را : مضاف اليه تفكيك شده است براى « دل » .
( 2 ) . نكوهيده راى : صفت مركب به معنى دارندهء فكر و عقيدهء ناپسند و ضعيف .
اشاره به آن دارد كه كار گلهبان در نظر شاه جاهلانه مىنموده است .
( 3 ) . سروش : معنى اصلى آن چنان كه در اوستا آمده ، مطيع و نيوشا است و نام خاص فرشتهيى نيز هست كه در آيين زرتشتى مظهر اطاعت بوده است و زردشتيان متأخر ، رسانيدن وحى را هم از خصوصيات او دانستهاند و او را در حكم جبرئيل پنداشتهاند . برخى هم سروش را بر ايزدان و امشاسپندان اطلاق كردهاند و سروش نام هفدهمين روز هر ماه نيز بوده است اما در اينجا سروش به عنوان نام خاص فرشتهيى مراد است .
( 4 ) . مرعى : چراگاه ، اسم مكان از « رعى » است .
( 5 ) . حضر : حضور .
( 6 ) . نميدانيم از بدانديش باز : مرا كه اكنون از روى مهر و دوستى به پيش بازآمدهام ، از بدانديش باز نمىشناسى و دشمن مىپندارى .
( 7 ) . بپاى : مراقب باش .
( 8 ) . كيوان : نام فارسى « زحل » است كه در نجوم امروز ششمين سيارهء بزرگ است و در نجوم قديم هفتمين سياره بشمار ميرفته . لفظ كيوان مأخوذ از زبان كلدانى و زبان عبرى - است و در عربى به واسطهء دورى زياد آن از زمين آن را « زحل » خواندهاند و در نزد عرب و عبرانيان و روميان زحل ستارهء نحس است و زحل و مريخ در ادب عرب دو ستاره نحس ( نحسان ) معرفى شدهاند . در زبانهاى اروپايى زحلenrutaSناميده مىشود و در زبان انگليسى روز شنبه ، روز زحل است . زحل حجمش هفتصد برابر زمين است و قطر آن 285000 كيلومتر و دوران حركت انتقاليش بيست و نه سال و نيم مىباشد و دور آن را حلقهيى نورانى فرا گرفته و حلقه داراى سه منطقه است همچنين زحل ، ده قمر نزديك به يكديگر دارد كه تمايز آنها با چشم دشوار است . در افسانههاى يونانى زحل خداوند كشاورزى است كه چون « ژوپيتر » او را از آسمان راند ، به زمين آمد ، به مردم كشاورزى آموخت و مايهء وفور نعمت شد اما در ادب فارسى ، پاسبانى جهان را به كيوان نسبت مىدهند .
( 9 ) . كله : ( با كسر اول و فتح و تشديد ثانى ) : سراپرده ، مراد مصراع اين است كه سقف سراپرده چنان بلند است كه به كيوان ميرسد .