دوان آمدش ( 1 ) گلهبانى به پيش * به دل گفت : داراى فرخنده كيش
مگر دشمن است اينكه آمد به جنگ * ز دورش بدوزم به تير خدنگ ( 2 )
كمان كيانى ( 3 ) به زه راست كرد * به يكدم وجودش عدم ( 4 ) خواست كرد
بگفت : اى خداوند ايران ( 5 ) و تور ( 6 ) ، * كه چشم بد از روزگار تو دور ،
. . . . . . . . . .
شرح
- ميدانيم در سلسلهء هخامنشى سه پادشاه ، داريوش نام داشتهاند و داريوش سوم از اسكندر شكست خورد . گويا در اين منظومه مراد از دارا ، داراى اكبر باشد و فرختبار هم ايهامى و شايد اشارهيى باشد به داستان داراب كه در شاهنامه بتفصيل آمده است .
( 1 ) . آمدش : ضمير متصل « ش » متمم است ، براى « به پيش » بنابراين متمم باواسطه است .
( 2 ) . خدنگ : نام درختى است داراى چوب محكم كه از آن نيزه وزين ميساختهاند بنابراين ، اضافهء تير به خدنگ اضافهء بيان جنس است و مجازا خدنگ به معنى « مستقيم » آمده است و درصورتىكه معنى مجازى مراد باشد « خدنگ » صفت است براى « تير » .
( 3 ) . كيانى : منسوب به كيان و كيان جمع كى مىباشد كه در اصل اوستايى « كوى » به معنى امير و به معنى پيشواى يكى از كيشهاى آريايى و به معنى امير جبار و به تدريج در معنى پهلوان و پاكيزهخوى استعمال شده است . به نامهاى افراد دومين خاندان سلطنتى داستانى ايران ، لفظ كى اضافه ميشده است از قبيل كيكاووس ، كىآرش . افراد سلسلهء داستانى كيانى عبارتند از : كيقباد ، كيكاووس ، كيخسرو ، كى لهراسب ، گشتاسب ، بهمن ، هما ، داراب ، دارا . اما نام كيومرث كه از سلسلهء پيشداديان است ، در اصل كيومرت بوده به معنى مرد زنده .
( 4 ) . عدم خواست كرد : خواست معدوم و نابود كند ( مصدرهاى عربى در معنى مفعول زياد استعمال مىشود ) . كرد در اينجا مصدر مرخم است . در بعضى نسخهها « به يك چوبه تيرش عدم خواست كرد » ضبط شده است .
( 5 ) . ايران : در پهلوى مأخوذ از « ايريا » نام قوم آريا كه معنى اصلى آن نجيب است و « الف و نون » ايران ادات نسبت مىباشد . برحسب داستانهاى قديم ، فريدون كشور خود را ميان سه فرزند خويش تور و سلم ( سرم ) و ايرج تقسيم كرد و هر قسمت به نام يكى از پسران فريدون ناميده شد و سهم پسر كوچكتر كه ايرج بود ايران نام گرفت .
( 6 ) . تور : در اينجا مخفف توران است و توران نام كشورى بوده است آن طرف رود جيحون پيوسته به خوارزم كه تا درياچهء آرال امتداد داشته . در زمان پيشداديان و كيان مملكت توران با كشور ايران در جنگ بوده است و پادشاه داستانى معروف توران افراسياب است .
تور به معنى پهلوان و دلير است ، ولى چون تورانيان با ايرانيان دشمن بودند ، تور معنى « وحشى » به خود گرفته است .