به بالا صنوبر ( 1 ) به ديدار حور * چو خورشيدش ( 2 ) از چهره ميتافت نور
فرا رفت و گفت اى عجب اين توئى ! * فرشته نباشد بدين نيكوئى
تو كاين روى دارى به حسن قمر * چرا در جهانى به زشتى سمر ( 3 ) !
ترا سهمگين ( 4 ) روى پنداشتند * به گرمابه در ، زشت بنگاشتند
شنيد اين سخن بختبرگشته ديو * به زارى برآورد بانگ و غريو :
كه اى نيكبخت ، اين نه شكل منست * و ليكن قلم در كف دشمن است
برانداختم ( 5 ) بيخشان از بهشت * كنونم به كين مىنگارند زشت
مرا همچنين نام نيكست ، ليك * ز علت نگويد بدانديش ، نيك
وزيرى ( 6 ) كه جاه من آبش بريخت * به فرسنگ بايد ز مكرش گريخت
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . به بالا صنوبر : از جهت قامت همچون صنوبر و از جهت ديدار همچون حور بود . ديدار اسم مصدر است كه با افزودن « ار » به مصدر مرخم تشكيل گرديده و گفتار و رفتار و كردار نمودار از اين قبيل است اما پندار اسم مصدر نيست و اسم معنى است از پنداشتن كه ( ش ) آن بنابر قاعده قلب به « ر » تبديل شده است همچنين خواستار و پرستار و خريدار و گرفتار مصدر نيست ، بلكه صفت فاعلى براى مبالغه مىباشد . اگر اينگونه صفت مبالغه را قياسى كنيم ، قسمتى از نيازمندى زبانسازى رفع مىشود . حور جمع احور است به معنى سياهچشمان لكن در فارسى به عنوان مفرد مؤنث به كار برده مىشود . در مصراع ، تشبيه بليغ ( با حذف ادات تشبيه ) به كار رفته است بنابراين ، ضبط بعضى نسخهها « به ديدن چو حور » بليغ نمىنمايد .
( 2 ) . چو خورشيدش : ضمير ( ش ) مضاف اليه است براى « چهره » .
( 3 ) . سمر : داستان ، مشهور .
( 4 ) . ترا سهمگين روى : از جهت اينكه وسوسهء شيطان را در اعمال غريزهء جنسى مىپنداشتند ، صورت او را در گرمابهها نقش ميكردند ، ولى نقش صورت شيطان در ايوان شاه قسمتى از تركيب نقشها بوده است . اين قصه از « تمهيدات عين القضاة همدانى » ريشه گرفته است .
اين بيت در متن تصحيحشدهء « علىيف » ضبط نشده است .
( 5 ) . برانداختم بيخشان : اشاره دارد به قصه وسوسهء ابليس كه موجب بيرون كردن آدم و حوا از بهشت شد .
( 6 ) . وزيرى كه : وزيرى كه مقام و منزلت من موجب ريختن آبروى او شد .