تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
درين غايتم ( 1 ) رشت بايد كفن * كه مويم چو پنبه است و دو كم بدن مرا همچنين جعد ( 2 ) شبرنگ بود * قبا در بر از فربهى تنگ بود دو رسته ( 3 ) درم در دهن داشت جاى * چو ديوارى از خشت سيمين بپاى كنونم نگه كن به وقت سخن * بيفتاده يك‌يك چو سور ( 4 ) كهن در اينان به حسرت چرا ننگرم * كه عمر تلف كرده ياد آورم برفت از من آن روزهاى عزيز * به پايان رسد ناگه اين روز ، نيز چو دانشور اين درّ معنى بسفت * بگفت اين ، كزين به محالست گفت در اركان دولت نگه كرد شاه * كزين خوبتر لفظ و معنى مخواه كسى را نظر سوى شاهد رواست * كه داند بدين شاهدى ( 5 ) عذر خواست به عقل ار نه آهستگى كردمى ، * به گفتار خصمش بيازردمى ، به تندى ( 6 ) سبك دست بردن به تيغ * به دندان گزد پشت دست دريغ ز صاحب غرض تا سخن ( 7 ) نشنوى ، * كه گر كار بندى ، پشيمان شوى صوابست پيش از كشش ( 8 ) بند كرد * كه نتوان سر كشته پيوند كرد نكونام را جاه و تشريف و مال ، * بيفزود و بدگوى را گوشمال
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . در اين غايتم : من اكنون در حالت و حدى هستم كه بايد كفن برايم بريسند ، زيرا مويم بسان پنبه سفيد و بدنم مانند دوك لاغر است و گوئى اين دوك و آن پنبه براى رشتن كفن من آماده شده . رشت مصدر مرخم است . ( 2 ) . جعد : ( با فتح اول ) : زلف . ( 3 ) . دو رسته درم : دو رديف در . در ، كنايه از دندان است ضمير « ميم » مضاف اليه است براى دهان . ( 4 ) . سور : لفظ عربى : ديوار بر گرد شهر ، جمع آن اسوار . ( 5 ) . بدين شاهدى : با اين شيرينى و زيبائى . مراد اينست : روا است كسى كه با اين‌گونه سخنان شيرين عذر تواند خواست ، با زيبارويان علاقه خاطر داشته باشد . ( 6 ) . بتندى سبك دست : كسى كه تند به تبغ دست مىبرد پشت دست را به افسوس ميگزد - مسند اليه « گزد » از مصراع اول استفاده مىشود . اين بيت در متن تصحيح‌شدهء « علىيف » ضبط نشده است . ( 7 ) . تا سخن نشنوى : زنهار تا سخن نشنوى . ( 8 ) . كشش : اسم مصدر از كشتن است و مراد اين است كه پادشاه نبايد در كشتن شتاب كند و ميبايست اگر تقصيرى باشد ، نخست مجرم را بندى و زندانى سازد .
شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 88 | محمد خزائلى