به خرده توان آتش افروختن * پس آنگه درخت گشن ( 1 ) سوختن
ملك را چنان كرم كرد اين خبر * كه جوشش برآمد چو مرجل ( 2 ) به سر
غضب دست در خون درويش داشت * و ليكن سكون ( 3 ) دست در پيش داشت
كه پرورده كشتن نه مردى بود * ستم در پى داد ، سردى بود
ميازار پروردهء خويشتن * چو تير ( 4 ) تو دارد به تيرش مزن
به نعمت نبايست پروردنش ، * چو خواهى به بيداد ، خون خوردنش
از او تا هنرها يقينت نشد ، * در ايوان شاهى قرينت نشد
كنون ( 5 ) تا يقينت نگردد گناه ، * به گفتار دشمن گزندش مخواه
ملك در دل اين راز پوشيده داشت * كه قول حكيمان نيوشيده داشت
دلست ( 6 ) اى خردمند ، زندان راز * چو گفتى نيايد به زنجير باز
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . گشن : درخت انبوه و پرشاخ و برگ .
( 2 ) . مرجل : با كسر اول و فتح ثالث - ديگ ، لفظ عربى است ( ج ) مراجل ، ضميرش در جوشش مضاف اليه است براى به سر ، در بعضى نسخهها بجاى « خبر » « سخن » و بجاى « به سر » « به بن » آمده و نسخه مدلهاى ديگرى هم ذكر شده است ، لكن ضبط متن صحيح است .
( 3 ) . سكون دست در پيش داشت : آرامش نفس از خشم پيشگيرى ميكرد .
( 4 ) . چو تير تو دارد . . . : تير اول به معنى نصيب و سهم و بهره است يعنى وقتى كسى از تو بهرهمند است او را با تير مزن . در بعضى نسخهها « بجاى چو تير تو دارد » « چو حق بر تو دارد » ضبط شده است .
( 5 ) . كنون تا يقينت نگردد گناه : مراد اينست چنان كه تا هنر او را مسلم نداشتى ، به دربار پادشاهى او را نپذيرفتى ، مىبايست گناه او هماكنون مسلم و يقين شود تا ، پس از آن سزاوار عقوبت گردد .
( 6 ) . دلست اى خردمند : شيخ اجل اشاره دارد به اين كلمه معروف عربى كه به - حضرت على ( ع ) نيز منسوب است : « الكلام فى وثاقك ما لم تتكلم به فاذا تكلمت به صرت فى وثاقه » . ترجمه : « سخن تا بر زبان نياوردهاى در بند اختيار توست و چون بر زبانآورى تو در زنجير آن خواهى بود » .