چو من ، بدگهر پرورم لاجرم ، * خيانت روا داردم ( 1 ) در حرم
برآورد سر مرد بسيار دان * چنين گفت با خسرو كاردان :
مرا چون بود دامن از جرم پاك ، * نباشد ز خبث بدانديشه باك
به خاطر ( 2 ) درم هرگز اين ظن نرفت * ندانم كه گفت آنچه بر من نرفت
شهنشاه گفت : آنچه گفتم برت ، * بگويند خصمان به روى اندرت
چنين گفت با من وزير كهن * تو نيز آنچه دانى بگوى و بكن
بخنديد و انگشت بر لب گرفت * كزو هرچه آيد نيايد شگفت
حسودى كه بيند به جاى خودم * ( 3 ) ، كجا بر زبان آورد جز بدم
من آنگاه انگاشتم دشمنش ، * كه خسرو فروتر نشاند از منش
چو سلطان فضيلت نهد برويم ، * ندانى كه دشمن بود در پيم ؟
مرا تا قيامت نگيرد به دوست ، * چو بيند كه در عز من ذل اوست
براينت بگويم حديثى درست ، * اگر گوش با بنده دارى نخست
ندانم كجا ديدهام در كتاب * كه ابليس ( 4 ) را ديد مردى بخواب
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . ضمير ميم در « داردم » مضاف اليه است براى « حرم » و فاعل فعل ( دارد ) « بدگهر » است ضبط در نسخهء ديگر چنين است : « خيانت روا دارم اندر حرم » بنابراين ضبط ، شاه خيانت را به خود نسبت داده است ، لكن ضبط اول درستتر است ، زيرا گرچه شاه خود را گنهكار بداند ، خيانتكار نيست مگر آنكه ادامه وضع را خواهان باشد . مراد اينست : چون من بدگهر را پروردهام ، مىبايست انتظار آن داشته باشم كه در حرمسرايم خيانت ورزند .
( 2 ) . به خاطر درم . . . : مراد اينست : چنين گمانى در خاطر من نگذشته است .
نمىدانم كدام كس اتهامى را كه سزاوار من نيست بر من وارد آورده است !
( 3 ) . ضمير ميم : در « خودم » مفعول است براى بيند . مراد اينست : چون حسود مرا جانشين خود ميداند ، چگونه ممكن است از من ، جز بد بر زبان آورد .
( 4 ) . ابليس : علم عجمى است و نام خاص شيطان است . همچنين بر هر وسوسهكنندهيى اطلاق مىشود و به اين اعتبار جمع آن مىشود « ابالسه » اصل آن يونانى مأخوذ از ديا بولس به معنى مفترى است . ديابل در فرانسه و دويل در انگليس از همين ريشه است . ر ك اعلام قرآن از نگارنده مقالهء « ابليس » .