ملك ( 1 ) را دو خورشيد طلعت غلام ، * به سر بر ، كمر بسته بودى مدام
دو پاكيزه پيكر چو حور و پرى * چو خورشيد و ماه از سديگر ( 2 ) برى
دو صورت ( 3 ) كه گفتى يكى نيست بيش * نموده در آيينه همتاى خويش
سخنهاى داناى شيرينسخن * گرفت ( 4 ) اندر آن هر دو شمشاد ( 5 ) بن
چو ديدند اوصاف و خلقش نكوست ، * به طبعش هواخواه گشتند و دوست
درو هم اثر كرد ميل بشر * نه ميلى ( 6 ) چو كوتاهبينان به شر
چو خواهى كه قدرت ( 7 ) بماند بلند ، * دل اى خواجه بر سادهرويان مبند
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . ملك را دو خورشيد . . . : « ملك را » مضاف اليه است براى به سر ، خورشيد طلعت ، صفت مركب است براى غلام ، به خدمت كمر بسته جمله وصفى است ، بودى يعنى وجود داشت هرگاه بودن بمعنى وجود داشتن استعمال شود ، ممكن است با فاعل جمع هم به صورت مفرد بيايد . مدام ، اسم مفعول از ادامه به معنى پيوسته و هميشه كه قيد زمان است .
( 2 ) . از سديگر برى : برى و بر كنار از سه ديگر يعنى سومى براى خود نداشتند .
( 3 ) . دو صورت . . . : يعنى اين دو غلام همچو دو صورت بودند كه وحدت كامل داشتند و چنان بود كه يكى از آنها صورت آن ديگرى در آينه مينمود ، گويا به رعايت همين وحدت وجودى است كه شيخ اجل « به خدمت كمر بسته بودى » را به صيغهء مفرد به آن اسناد داده است .
( 4 ) . گرفت : اثر كرد .
( 5 ) . شمشاد بن : درخت شمشاد . شمشاد از ريشهء پهلوى « شمشار » است اما برخى شمشار را شاخهء تازهء شمشاد يا گياه ديگرى ميدانند كه مانند شمشاد هميشه سبز است و زلف خوبان را به آن تشبيه ميكنندفداى آن قد و زلفش كه گويى * فروهشته است از شمشاد ، شمشار( از زينبى در لغت فرس )
( 6 ) . نه ميلى چو كوتاهبينان : ميل اين وزير نسبت به آن دو غلام ميل به بدى و شر نبود ، زيرا كوتهبينان به بدى ميل ميكنند « ميان به شر » مركب از حرف اضافه و شر با تشديد با بشر در مصراع اول جناس ناقص است .
( 7 ) . چو خواهى كه قدرت : يعنى اگر مىخواهى ارزش و مقامت بلند بماند ، در دوستى خوبرويان دل مبند .