تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
ملك ( 1 ) را همين خلق و پيرايه بس ، * كه راضى نگردد به آزار كس سخن گفت و دامان گوهر فشاند ، * به نطقى كه شه آستين ( 2 ) برفشاند پسند آمدش حسن گفتار مرد * به نزد خودش خواند و اكرام كرد زرش داد و گوهر به شكر قدوم ( 3 ) * به پرسيدش از گوهر و زادبوم بگفت آنچه پرسيدش از سرگذشت ، * به قربت ( 4 ) ز ديگر كسان درگذشت ملك با دل خويش در گفتگو * كه دست ( 5 ) وزارت سپارد به دو و ليكن به تدريج تا انجمن ، * به سستى نخندند بر رأى من به عقلش ( 6 ) ببايد نخست آزمود * به قدر هنر پايگاهش فزود برد ( 7 ) بر دل از جور غم بارها * كه ناآزموده كند كارها چو قاضى به فكرت نويسد سجل ( 8 ) ، * نگردد ز دستار ( 9 ) بندان خجل
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . ملك را همين خلق . . . : اين خلق براى پادشاه بس است كه به آزار كسى راضى نيست پس آزار مردم از جانب خود او تواند بود ، زيرا با تدبير وى ، دل‌آزردگى مردم را كه ناشى از تساءل است ميتواند بر طرف سازد . در نسخه فروغى « ملك و پيرايه » آمده كه درست نمىنمايد . ( 2 ) . آستين برفشاند : كنايه از آمدن بر سر نشاط است . ( 3 ) . قدوم : آمدن . ( 4 ) . به قربت ز ديگر كسان درگذشت : در قربت و نزديكى به پادشاه از ديگران پيش افتاد . ( 5 ) . دست وزارت : اضافهء استعارى است و گويا وزارت به عروس تشبيه شده باشد . ( 6 ) . آزمود و فزود : هر دو مصدر مرخم است . ( 7 ) . برد بر دل . . . : يعنى بايد مورد آزمايش قرار گيرد و بارهائى از جور و غم به دوش كشد ، زيرا بسا هست كه اگر كار به دست ناآزموده افتد از كار وى خطرها بار آيد . ( 8 ) . سجل نوشتن : عبارت است از تنظيم صورت جلسهء محاكمات و تدوين نظر قاضى كه مبتنى بر دليل و بينه باشد . سجل با تشديد لام لفظى است يونانى الاصل و اول دفعه در دولت بيزانس سجلوم) mulegeS (در معنى حكم امپراطورى به كار رفته و در زبان سريانى نخست به معنى مدرك تحصيلى و سپس به معنى مهر استعمال شده و لفظ) lacS (به معنى مهر امضاء در زبان انگليسى از اين كلمه مأخوذ است لفظ نامبرده از زبان سريانى در زبان عربى معمول شده و اولين بار با آن در آيهء صد و چهارم از سورهء انبيا برخورد ميكنيم« يَوْمَ نَطْوِي السَّماءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ »( در بعضى از قرائت‌ها للكتاب ) مفسران در معنى سجل كه در اين آيه مذكور افتاده است اختلاف كرده‌اند . بعضى گفته‌اند : بمعنى صحيفه و ورق كاغذ است برخى هم آن را به معنى مكتوب گرفته‌اند در نظر بعضى سجل نام فرشته‌ايست كه به نامه‌هاى اعمال آدميان رسيدگى مىكند بنابر روايت ابن عباس سجل نام يكى از كاتبان پيغمبر اكرم است . علماى قديم لغت هم ، در ريشهء لفظ سجل با هم اختلاف داشته‌اند برخى آن را عربى و عده‌يى آن را فارسى و برخى هم حبشى پنداشته‌اند اما چنان كه گفتيم لفظ سجل يونانى الاصل است اين بيت در متن تصحيح‌شدهء « علىيف » ضبط نشده است . ( 9 ) . دستار بندان : صاحبان عمامه - ارباب عمائم - مانند قضات و سادات . مراد اينست كه هرگاه قاضى ، از روى تفكر و غور و بررسى انشاى حكم كند و صورت جلسه‌يى بنويسد ، در نزد بزرگان عدول و مراجعان شرمنده نخواهد شد .
شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 78 | محمد خزائلى