كه سهلست لعل ( 1 ) بدخشان شكست * شكسته نشايد دگرباره بست
حكايت ( 3 ) [ ز درياى عمان برآمد كسى . . . . ]
ز درياى عمان ( 2 ) برآمد كسى ، * سفر كرده هامون و دريا بسى
عرب ديده و ترك و تاجيك ( 3 ) و روم ( 4 ) * ز هر جنس ( 5 ) ، در نفس پاكش علوم
جهان گشته و دانش اندوخته * سفر كرده و صحبت آموخته
به هيكل ( 6 ) قوى چون تناور درخت * و ليكن فرومانده بى ( 7 ) برگ ، سخت
شرح
( 1 ) . لعل بدخشان : لعل معرب لال است و لال نوعى است از ياقوت .
بدخش نام شهريست از افغانستان و شايد بدخش نام شهر و بدخشان نام شهرستان باشد لعل اين ناحيه معروف است ، رجوع شود به شرح گلستان صفحه 289 سطر 18 .
( 2 ) . عمان : عمان به ضم اول و تخفيف ميم ناحيهايست در جنوب شرقى عربستان مركز آن مسقط . بمناسبت اين ناحيه درياى عمان و خليج عمان معروف شده و هر سه را با تشديد ميم خواندهاند ، چند حديث هم درباره مردم عمان رسيده ، از آن جمله بموجب حديثى حجت هر يك از آنان در حكم دو حجت بشمار آمده است و اين حديث بر جرأت و درستكارى آنان دلالت دارد . سرزمين عمان ناحيهايست حاصلخيز و درياى عمان بمناسبت موقع تجارى كه دارد ، داراى اهميت بسيار است و سفركردگان آن مجرب و آزمودهاند .
ضمنا بايد دانست كه عمان با تشديد ميم و فتح عين است كه در قديم يكى از شهرهاى شامات بشمار ميرفته و اينك پايتخت كشور اردن هاشمى است .
( 3 ) . تاجيك : دربارهء تاجيك چند احتمال داده شده ، بهترين احتمال آنست كه تاجيك ، تركان غير مغول باشند كه پيرو مغولان بودهاند و تركها بر برخى از ايرانيان عنوان تاتى اطلاق كردهاند و به زبان تاتى هماكنون در حدود كرج و قزوين گفتگو مىشود ، لهجهء خاصى از زبان تات در ناحيهء وفس اراك معمول است .
( 4 ) . روم : در اينجا جمع رومى است بمعنى روميان اينچنين جمع در عربى معمول است چنان كه جمع مجوسى مىشود مجوس و جمع يهودى مىشود يهود .
( 5 ) . زهر جنس در نفس . . . : مصراع اشاره دارد به آنكه بايد دانش به پاكى و طهارت نفس همراه باشد تا فضيلتى بشمار آيد .
( 6 ) . لفظ هيكل يونانى الاصل است بمعنى معبد و بتخانه و از زبان يونانى به سريانى و عبرى نقل شده است و در تورات بر معبد اورشليم و در كتاب دانيال بر قصر پادشاهان اطلاق گرديده بتدريج بناى مرتفع و چترهاى ستبر و بزرگ را هيكل ناميدهاند پس از آن مجازا پيكر و بدن نيز هيكل نام گرفته از جانب ديگر نوشتن بعضى دعاها را با صورتى خاص ، « هيكل نوشتن » خواندهاند در اينجا مراد از هيكل ، جثه است .
( 7 ) . بىبرگ : بىنوا ، ميان الفاظ بىبرگ و تناور درخت « ايهام تناسب » است .