تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥
هر آن كو نماند از پيش ( 1 ) يادگار * درخت وجودش نياورد بار وگر رفت و آثار خيرش نماند ، * نشايد پس مرگش الحمد ( 2 ) خواند چو خواهى كه نامت شود جاودان ، * مكن نام نيك بزرگان نهان همين نقش بر خوان پس از عهد خويش ، * كه ديدى پس از عهد شاهان پيش ، همين كام و ناز و طرب داشتند * به آخر برفتند و بگذاشتند يكى نام نيكو ببرد از جهان * يكى رسم بد ماند ازو جاودان به سمع رضا مشنو ايذاى ( 3 ) كس * وگر گفته آيد ، به غورش ( 4 ) برس گنهكار را عذر نسيان ( 5 ) بنه * چو زنهار ( 6 ) خواهند زنهار ده گر آيد گنهكار اندر پناه ، * نه شرطست كشتن به اول گناه چو بارى به گفتند و نشنيد پند ، * بده گوشمالى ( 7 ) به زندان و بند وگر بند و پندش نيايد به كار ، * درختى ( 8 ) خبيث است بيخش برآر چو خشم آيدت بر گناه كسى ، * تأمل كنش در عقوبت بسى
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . از پيش : در پى او ، بعد از او . ( 2 ) . الحمد : مراد از الحمد سورهء فاتحة الكتاب است كه در نماز خوانده مىشود ، به قصد آمرزش خواهى مردگان نيز اين سوره را ميخوانند . اين سوره را نيز از آن جهت فاتحه خوانند كه قرآن مجيد با آن آغاز مىشود : نام ديگر آن « سبع المثانى است » رجوع شود به اعلام قرآن . ( 3 ) . ايذاء : مصدر باب افعال ، آزار رسانيدن . ( 4 ) . به غورش برس : يعنى اگر كسى آزار ديگرى را پيشنهاد كند يا خبرى فتنه‌انگيز دربارهء ديگرى دهد ، به عمق مطلب رسيدگى كن تا شايد بىاساس باشد و از حسد يا كينه منشأ گيرد . ( 5 ) . نسيان : فراموشى ، « عذر نسيان بنه » . . . قصور او را بر فراموشى حمل كن . ( 6 ) . زنهار : امان . ( 7 ) . در بعضى نسخه‌ها دگر گوشمالش . با اين ضبط « مال » فعل امر است و ضمير ( ش ) مضاف اليه است براى گوش . ( 8 ) . درخت خبيث : مقتبس از آيهء قرآنى « كشجرة خبيثه » مندرج در آيهء بيست و پنجم از سورهء ابراهيم .