هر آن كو نماند از پيش ( 1 ) يادگار * درخت وجودش نياورد بار
وگر رفت و آثار خيرش نماند ، * نشايد پس مرگش الحمد ( 2 ) خواند
چو خواهى كه نامت شود جاودان ، * مكن نام نيك بزرگان نهان
همين نقش بر خوان پس از عهد خويش ، * كه ديدى پس از عهد شاهان پيش ،
همين كام و ناز و طرب داشتند * به آخر برفتند و بگذاشتند
يكى نام نيكو ببرد از جهان * يكى رسم بد ماند ازو جاودان
به سمع رضا مشنو ايذاى ( 3 ) كس * وگر گفته آيد ، به غورش ( 4 ) برس
گنهكار را عذر نسيان ( 5 ) بنه * چو زنهار ( 6 ) خواهند زنهار ده
گر آيد گنهكار اندر پناه ، * نه شرطست كشتن به اول گناه
چو بارى به گفتند و نشنيد پند ، * بده گوشمالى ( 7 ) به زندان و بند
وگر بند و پندش نيايد به كار ، * درختى ( 8 ) خبيث است بيخش برآر
چو خشم آيدت بر گناه كسى ، * تأمل كنش در عقوبت بسى
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . از پيش : در پى او ، بعد از او .
( 2 ) . الحمد : مراد از الحمد سورهء فاتحة الكتاب است كه در نماز خوانده مىشود ، به قصد آمرزش خواهى مردگان نيز اين سوره را ميخوانند . اين سوره را نيز از آن جهت فاتحه خوانند كه قرآن مجيد با آن آغاز مىشود : نام ديگر آن « سبع المثانى است » رجوع شود به اعلام قرآن .
( 3 ) . ايذاء : مصدر باب افعال ، آزار رسانيدن .
( 4 ) . به غورش برس : يعنى اگر كسى آزار ديگرى را پيشنهاد كند يا خبرى فتنهانگيز دربارهء ديگرى دهد ، به عمق مطلب رسيدگى كن تا شايد بىاساس باشد و از حسد يا كينه منشأ گيرد .
( 5 ) . نسيان : فراموشى ، « عذر نسيان بنه » . . . قصور او را بر فراموشى حمل كن .
( 6 ) . زنهار : امان .
( 7 ) . در بعضى نسخهها دگر گوشمالش . با اين ضبط « مال » فعل امر است و ضمير ( ش ) مضاف اليه است براى گوش .
( 8 ) . درخت خبيث : مقتبس از آيهء قرآنى « كشجرة خبيثه » مندرج در آيهء بيست و پنجم از سورهء ابراهيم .