دو صد رقعه ( 1 ) بالاى هم دوخته * چو حراق ( 2 ) ، خود در ميان سوخته
به شهرى درآمد ز درياكنار * بزرگى در آن ناحيت شهريار ،
كه طبعى نكونامى ( 3 ) انديش داشت * سر عجز در پاى درويش داشت
بشستند خدمتگزاران شاه * سر و تن ( 4 ) به حمامش از گرد راه
چو بر آستان ملك سر نهاد ، * نيايشكنان دست بر ( 5 ) برنهاد
درآمد به ايوان شاهنشهى * كه بخت جوان باد و دولت رهى ( 6 )
شهنشاه گفت از كجا آمدى ؟ * چه بودت كه نزديك ما آمدى ؟
چه ديدى درين كشور از خوب و زشت ، * بگو اى نكونام نيكو سرشت
به گفت اى خداوند روى زمين ، * خدايت معين ( 7 ) باد و دولت قرين
نرفتم ( 8 ) در اين مملكت منزلى * كز آسيب ، آزرده ديدم دلى
نديدم كسى سرگران از شراب ، * مگر هم ( 9 ) خرابات ديدم خراب
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . رقعه : وصله ، قطعه ، مجازا به معنى نامه هم آمده است .
( 2 ) . چو حراق ، خود در ميان سوخته : حراق با ضم اول : كهنهء آتشگيره خودش در ميان وصلهها سوخته است در نسخه فروغى « ز حراق . . . » ضبط شده است بنابراين ضبط ، مىبايست حراق در معنى پارچه كهنه استعمال شده باشد و وصلههاى لباس مسافر از جنس كهنههائى باشد كه بعنوان آتشگيره فقط قابل استفاده بوده است ، ليكن تعبير اول درستتر مىنمايد .
( 3 ) . نكونامى انديش : صفت فاعلى مركب مرخم ، يعنى كسى كه فقط به نيكنامى مىانديشد و ميخواهد همهء كارهايش به نيكنامى بينجامد .
( 4 ) . سر و تن به حمامش . . . : ضمير متصل شين مضاف اليه است براى سر و تن .
( 5 ) . دست بر برنهاد . . . : دست بر سينه نهاد .
( 6 ) . رهى : بنده منسوب به راه ، رهى اولا در معنى فرستاده به كار رفته است ، چنان كه امروزه راهى به معنى روانه و فرستاده استعمال مىشود مجازا به معنى غلام و بنده به كار رفته در گذشته بجاى اصطلاح اينجانب كه امروزه معمول است « رهى » مينوشتند .
( 7 ) . معين : اسم فاعل از اعانت ، يار و مددكار .
( 8 ) . نرفتم در اين مملكت منزلى : بهر منزلى كه رفتم با شخص آزردهدلى روبرو شدم .
( 9 ) . مگر هم خرابات ديدم خراب : يعنى حتى خرابات هم ويران و خراب بود و كسى براى مستى و عشرت آنجا نمىآمد و هيچكس از شراب سرگران نبود .