بيفشان و بشمار و فارغ نشين ، * كه از صد يكى را نبينى امين
دو همجنس ديرينه را همقلم ( 1 ) ، * نبايد فرستاد يك جا بهم
چه دانى كه همدست گردند و يار * يكى دزد باشد يكى پردهدار
چو دزدان ز هم باك دارند و بيم ، * رود در ميان كاروانى سليم
يكى را كه معزول كردى ز جاه ، * چو چندى برآيد ، به بخشش گناه
برآوردن كام اميدوار ، * به از قيد ( 2 ) بندى شكستن هزار
نويسنده را گر ستون عمل ( 3 ) ، * بيفتد ، نبرد طناب امل
به فرمانبران بر ، شه دادگر ، * پدروار خشم آورد بر پسر
گهش مىزند تا شود دردناك ، * گهى مىكند آبش از ديده پاك
چو نرمى كنى خصم گردد دلير ، * و گر خشم گيرى شوند از تو سير
درشتى و نرمى بهم در ، به است * چو رگزن ( 4 ) كه جراح و مرهم نه است
جوانمرد و خوشخوى بخشنده باش * چو حق با تو باشد تو با بنده باش
نيامد كس اندر جهان كو بماند ، * مگر آن كزو نام نيكو بماند
نمرد آنكه ماند پس از وى بجاى ، * پل و خانى ( 5 ) و خان و مهمانسراى
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . همقلم : همقلم مجازا در اينجا به معنى همكار استعمال شده است .
( 2 ) . به از قيد بندى . . . : به مراد رسانيدن اميدوارى بهتر از آنست كه هزار اسير از بند بگشايند .
( 3 ) . ستون عمل . . . : اگر دبير يا نويسندهيى از عمل و شغل دولتى معزول گردد ، باز هم امل و آرزوى او بجاست .
( 4 ) . رگزن : يا فصاد كسى بوده است كه برحسب طب قديم جهت معالجه برخى از بيماريها رگ مخصوص را ميزده و از آن مقدارى خون ميگرفته است ، آنگاه بر محل درد مرهم ميگذاشته و رگ را مىبسته است .
( 5 ) . خانى : چشمه و قنات - خان ، كاروانسرا و رباط . بيت ناظر است به اين حديث « سبعة للعبد تجرى بعد موته من علم علما ، او اجرى نهرا او حفر بئرا او بنى مسجدا ، او اورث مصحفا او ترك ولدا صالحا يدعو له ، او صدقة تجرى له بعد موته » ترجمه : « هفت چيز از بندهء خدا پس از مرگ بجاى مىماند و جارى و روان است : 1 - كسى كه دانشى ياد دهد .
2 - آنكس كه نهرى روان سازد . 3 - كسى كه چاه آبى حفر كند . 4 - آنكس كه مسجدى بنا نهد . 5 - شخصى كه قرآنى به دست خود بنويسد يا به خرج خود طبع كند و آن را از خود بجاى گذارد . 6 - آنكس كه فرزندى شايسته دارد كه بعد از مرگ براى پدر دعا كند . 7 - صدقه يا موقوفهيى كه نفع آن بعد از مرگش جارى باشد ( روضة الاخبار ص 92 ) .